به خلاف جنگ با مشركان و مرتدّان ، كه چون حكم دَارِالحَربْ بر آنها سارى بود ، تمام أموال و ذرارى و زنان آنها حكم غنيمتهاى جنگ را داشتند ؛ و بايد همه تقسيم شوند .
و چون اين عمل حضرت براى لشكريان أمر تازهاى بود ، و بهواسطهءسيرهء خليفه اوّل بدعتى حساب مىشد ؛ حضرت « سلام الله عليه » روشن ساخت كه آن سيره غلط بوده است ؛ و آن بدعتى بوده است در دين خدا ؛ و سيرهء رسول خدا اينطور بوده است كه با أهل مكّه كه أهل قبله بودهاند ، بدينگونه رفتار نمود . و اين سنّت است ؛ و اين حكم است . گناه بزرگان را در گردن كوچكان نمىتوان نهاد . آنچه در ميدان جنگ از أسلحه و چهارپايان و ساير أشياء و ظروف يافت مىشود ، جزءِ غنائم جنگ است و بس . زنان آزادند ، و أموال و ذَرارى محترم ؛ و كسى حقّ تعرّض به آنها را ندارد .
و با پيشنهاد قرعه به نام عائشه - در برابر پايدارى آنها در مخالفت اين حكم - ثابت كرد كه گفتار آنان غلط است ؛ و گرنه چگونه شما عائشه را در منزل خود به عنوان اسير مىبريد ؟ و با او مواقعه و آميزش مىكنيد ؟ و حاضر مىشويد او را بر سرباز بفروشيد ؟
با ذرارى و أموال سيد الشّهداء عليه السّلام ، مانند غنائم جنگى غير مسلمان عمل كردند
از اينجا بايد دانست كه چون سيّد الشُّهداء « عليه السّلام » را شهيد كردند ؛ براساس همان سيرهء غلط و احكامجائرانه و ظالمانهء خليفهء اوّل أبوبكر بود ، كه حكم كردند تمام أموال را حتّى آنچه در خيمههاست غارت كنند ؛ و ذرارى و زنان أهل بيت را به عنوان غنائم جنگى بگيرند ؛ و زينب و امّ كلثوم و ساير مخدّرات طهارت را به عنوان إسارت ببرند ؛ و بر سر آن خاندان بياورند آنچه را كه در قوّهء واهمه و متخيّلهء هيچ با شرافتى عبور نمىكرد .
و از اينجا بدان كه اگر گفتهاند : تيرى كه بر حلقوم على أصغر در روز عاشوراء نشست ، از سقيفهء بنى سَاعِده برخاست ؛ و در اينجا نشست ؛ درست گفتهاند . كسى كه در مقابل وزرات و ولايت أميرمؤمنان ، خود را خليفه مىبيند ؛ و چنين أحكام جائرانهاى صادر مىكند ؛ تمام انحرافات و جنايات ناشى از اين غضب