« وَ امّا عائشه را از يكسو رأى زنانگى در گرفت ، و از سوى ديگر چيزى كه در نفس او بر عليه من بود ؛ و در شكم او مانند ديگ جوش مىزد ؛ و در غليان بود ، و اگر او را دعوت مىكردند ، كه اين كارى را كه با من كرد ، با أحدى ديگر غير از من بكند نمىكرد ؛ و ليكن ما حُرمَت أوّليّهء او را نگاه داشتيم ؛ و حساب بر خداست ؛ هر كه را بخواهد ببخشد و هر كه را بخواهد عذاب كند . »
و اين فقره از خطبه را سيّد رضى - رحمة الله عليه - چنين آورده است : وَ أمّا فُلانَة فَأدْرَكَهَا رَأى النّساء ، وَ ضِغْنٌ غَلا فِى صَدْرِها كَمِرْجَلِ القَينِ ؛ وَ لَو دُعِيت لِتَنالَ مِن غَيرِى مَا أتَتْ إلَى لَم تَفْعَلْ ؛ وَ لَها بَعْدَ ذَلِكَ حُرْمَتُها الْاولَى و الْحِسَابُ عَلَى اللهِ تَعَالَى . « 1 »
« و أمّا فُلانه را از يك جهت پندار و خيال زنانگى گرفت ؛ و از جهت ديگر كينه و حقد و حَسَدى كه در سينهء او بود ؛ و همانند ديگ آهنگر و كورهءذوب آهن جوش مىزد . و اگر او را دعوت مىكردند كه اين كارى را كه با من كرد با أحدى ديگر انجام دهد ، نمىكرد و ليكن ما حرمت ديرينهء او را نگهداشتيم ؛ و حساب به دست خداى متعال است . »
يعنى حِقْد و كينهاى كه در دل خود نسبت بخصوص من داشت ؛ و پيوسته همچون كورهء آهنگرى مانند آهن گداخته در جوش بود ؛ و او را وادار به چنين عملى كرد ، كه سوار شتر شود ؛ و به عنوان رياست لشكر با دوازده هزار نفر به بصره حركت كند ؛ و عَلَم مخالفت را برافرازد ؛ و خود فرمانده سپاه گردد . و اگر حِقد و حَسَدِ خصوصى با من نبود ؛ اين عمل را حاضر نبود با كسى ديگر در روى بسيط خاك انجام مدهد .
دستور أميرالمؤمنين در جنگ جمل ، به كيفيّت تقسيم غنائم
بارى چون جنگ جمل پايان يافت ؛ منادى أمير المؤمنين « عليه السّلام » ندا در داد : ألَا لَا يجْهَزْ عَلَى جَريحٍ ؛ وَ لا يتبَعْ مَوَلٍّ ؛ وَ لا يطْعَنْ فِى وَجْهِ مُدبرٍ ؛ وَ مَنْ ألقَى السَّلَاحَ فَهُوَ آمِنٌ ؛ وَ مَنْ أغْلَق بَابَهُ فَهُوَ آمِنٌ . ثُمَّ آمَنَ الأسْوَدَ وَ الاحْمَرَ . « 2 »
و در « كنز العُمّال » بعد از اين فقرات آورده است كه : وَ لَا يسْتَحَلَّنَّ فَرْجٌ وَ لا
هامش
( 1 ) - نَهج البَلاغة » خطبه 154 .
( 2 ) - « تاريخ يعقوبى » طبع بيروت ، سنهء 1379 هجرى ج 2 ، ص 183 .