در خبر پنجم ، با سند متّصل خود از مَصْعَب بن سَعْد ، از پدرش : سَعْد وقّاص روايت كرده است كه : رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » براى تَبُوك حركت كرد ؛ و على را خليفهء خود در مدينه قرار داد . على گفت : اى رسول خدا تو مرا خليفهء خود در ميان اطفال و زنان قرار دادى ؟ !
پيغمبر گفت : ألا تَرضَى أن تَكُونَ مِنِّى بِمَنزِلَة هَارُونَ مِنْ مُوسَى إلَّا أَنَّهُ لَيسَ نَبى بَعْدِى ! « 1 »
و در « جمع بين صحاح سِتَّة » ، مؤلّف آن : رزين ، در جزء سوّم از ثلث أخير آن كه در مناقب أميرالمؤمنين « عليه السّلام » است ، از صحيح أبوداود كه كتاب سُنَن است ؛ و از صحيح تَرْمَذى از أبوسريحه و از زيد بن أرقم روايت كرده است كه رسول الله « صلّى الله عليه و آله و سلّم » گفت : مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِى مَوْلاهُ . و از سَعْد وَقَّاص روايت كرده است كه رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » به على گفت : أنتَ مِنِّى بِمَنزِلَة هَارُونَ مِن مُوسَى إلا أنَّهُ لا نَبى بَعْدِى ! اين مُسَيب مىگويد كه : اين حديث را براى من عامر بن سعد از پدرش بيان كرد و من دوست داشتم كه از زبان خود سعد بشنوم ؛ فلهذا براى استماع از خود سَعْد به نزد او رفتم ؛ و گفتم : تو اين حديث را از رسول خدا شنيدى ؟ !
هامش
( 1 ) - « غاية المرام » ص 110 ، حديث دوازدهم و سيزدهم و « بحار الأنوار » ج 9 ، ص 239 ؛ و نيز در « غاية المرام » ص 110 ، حديث شانزدهم از « صحيح » مسلم آورده است . و « البداية و النّهاية » ج 5 ، ص 7 ، و در « بحار الأنوار » طبع كمپانى ، ج 9 ، ص 240 و ص 241 بعد از روايات بسيارى و بيان حديث از « كامل التواريخ » و « طرائف » و « مصنِّف » قاضى تنوخى ، گويد : حديث منزله را تنوخى از عمر بن خطّاب و أميرالمؤمنين « صلوات الله عليه » على بن أبىطالب و سعد بن أبىوقّاص و عبدالله بن مسعود و عبدالله بن عباس و جابربن عبدالله انصارى و أبوهريره و أبوسعيد خدرى و جابربن سمره و مالك بن حويرث و برآء بن عازب و زيد بن أرقم و أبورافع مولى رسول الله و عبدالله بن أبىأوفى و برادرش زيد و أبوسريحه و حذيفة بن اسيد و انس بن مالك و أبوبريدة اسلمى و أبوأيوب انصارى و عقيل بن أبىطالب و حُبَيش بن بن جنادة سلولى و معاوية بن أبىسفيان و امّسلمه زوجهء رسولالله و أسماء بنت عميس و سعيد بن مسيب و محمّد بن على بنالحسين و حبيب بن أبىثابت و فاطمهء بنت على و شرحبيل بنسعد كه همگى آنها از پيغمبر روايت كردهاند ، روايت كرده است و سپس تنوخى به شرح اين روايت و أسانيد و طرق آن پرداخته است .