قَالَ : وَ مَا رَجَعَ حَتَّى خُضِبَ دَماً . « 1 »
« سعد مىگويد : من گفتم : چگونه او را دوست نداشته باشم ؛ در حالىكه از رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » شنيدم كه به او مىگفت : تو نسبت به من مثل هارون نسبت به موسى هستى به غير از نبوّت ! و حقّاً من او را ديدم كه در روز جنگ بَدْر ، در ميدان به مبارزه آمده بود ؛ و همانند صداى اسب در دهان غرّش و صدا داشت ؛ و اين أبيات را به عنوان رَجَز مىخواند : « من مانند شتر جوانِ دو سالهاى هستم كه دندانهاى ناب او شكافته و در آمده است ؛ و من مرد شب بيدارى هستم كه هيچوقت خواب مرا در نمىگيرد ؛ مثل اينكه از جِنِّيان مىباشم ؛ و براى چنين روز پيكارى مادر مرا زائيده است . » على از معركه باز نگشت مگر آنكه ديدم سراپاى او را با خون خضاب كردهاند . »
و على بن أحمد مالكى از أعيان علماءِ عامّه است در « فصول المهمّة » از كتاب « خَصائص » از عبّاس بن عبد المطلّب روايت كرده است كه او گفت : شنيدم كه عُمَر بن خطّاب مىگفت : دست برداريد از بردن نام على را بر زبان مگر به خير ! چون من از رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » شنيدم كه مىگفت : در على سه خصلت است - كه من آرزو داشتم يكى از آن خِصال در من بود ؛ و اگر يكى از آنها در من بود براى من بهتر بود از آنچه كه آفتاب بر آن بتابد ؛ زيرا من با أبوبكر و أبوعُبيدة بن جرّاح و چند تن از أصحاب رسول خدا بوديم كه رسول خدا دست بر شانه على زد و گفت :
يا عَلِى ! أنتَ أوَّلُ المُسْلِمِينَ إسلاماً وَ أنتَ أوّلُ المؤمنينَ إيماناً و أنْتَ مِنِّى بِمَنزِلَة هارونَ مِنْ مُوسى ! كَذَبَ مَن زَعَمَ أنَّه يحِبُّنِى وَ هُوَ مُبغِضُكَ . !
يا عَلِى ! من أحَبَّكَ فَقَدْ أَحَبَّنِى ! وَ مَن أحَبَّنِى أحَبَّهُ اللهُ تَعالى ؛ وَ مَن أحَبَّهُ اللهُ أدْخَلَهُ الجَنَّة ! وَ مَن أبغَضَكَ فَقَدْ أبغَضَنِى ! وَ مَن أبغَضَنِى أبغَضَهُ اللهُ تَعَالى و أدخَلَهُ
هامش
( 1 ) - « غاية المرام » ص 111 ، حديث سى و يكم ، و در « بحار الأنوار » ج 9 ، ص 240 ، از « عمده » ابن بطريق آورده است . و در « مناقب » ابن مغازلى ، ص 31 و ص 32 و در « ينابيع المودّة » ذيل اين حديث را در ج 1 ، باب 6 ، ص 50 آورده است .