و عبدالله بن أحمد بن حنبل ، با سند متّصل خود روايت مىكند ، از سعيد بن مُسَيّب از عامر بن سعد ، از پدرش ( سَعْد وقّاص ) كه او گفت : از رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » شنيده است كه به على گفت : أمَا تَرضَى أن تَكُونَ مِنِّى بِمَنزِلَة هَارُونَ مِن مُوسَى إلّا أنَّهُ لا نَبى بَعْدِى !
سَعيد بن مُسَيب مىگويد كه : چون اين حديث را از پسر سَعْد شنيدم ؛ خواستم مشُافهةًاز خود سَعد شنيده باشم ؛ و براى ملاقات او رفتم ؛ و آنچه را كه پسرش عامر به من گفته بود گفتم كه : آيا خودت از رسول خدا شنيدهاى ! سَعْد دو انگشت خود را در گوشهاى خود نهاد و گفت : اى دو گوش من كَرْ باشيد ؛ اگر من از پيامبر « صلّى الله عليه و آله و سلّم » نشنيده باشم ! « 1 »
و در « صحيح » بُخارى ، همين مضمون از حديث را - در رُبع آخر آن - با سند متّصل خود از إبراهيم بن سَعْد ، از پدرش سَعْد وقّاص روايت مىكند . « 2 »
و نيز در « صحيح بخارى » ، در كُرَّاسِ ششم از آن كه در نيمهء آن واقع است .
هامش
كه فرزندان سعد وقاص هستند ، مىباشد ؛ و در اين حديث راوى روايت بدون واسطه خود موسى جهنى از فاطمه بنت علىّ « عليه السّلام » است . و شاهد گفتار ما روايتى است كه مجلسى در « بحار » ج 9 ، ص 239 از كتاب « عمده » ابن بطريق از ابن مغازلى روايت مىكند ؛ و در آن موسى جهنى بدون واسطه از حضرت فاطمه بنت على روايت مىكند . و « استيعاب » ج 3 ، ص 1097 و ص 1098 ؛ و « فرائد السمطين » ، ج 1 ، ص 122 ، حديث 85 ، و اين حديث با طرق كثيرى از مصادر مختلفى روايت شده است كه اكثر آنها را ابن عساكر در « تاريخ دمشق » جلد أميرالمؤمنين « عليه السّلام » . در جزء اوّل ص 354 و ما بعد از آن در تحت شمارهء 440 و ما بعدش آورده است . و نيز در « احقاق الحقّ » ج 5 ، ص 180 و ما بعد از آن آمده است .
( 1 ) - « غاية المرام ص 110 ، حديث نهم و مجلسى در « بحار الأنوار » ج 9 ، ص 239 از كتاب « عمده » آورده است . و كتاب « عمده » و كتاب « مستدرك » و كتاب « مناقب » همانطور كه مجلسى در مقدّمهء بحار آورده است همگى در روايت عامّه است كه در باب إمامت آورده شده است و مؤلّف آنها شيخ أبو الحسين يحيى بن حسن بن حسين بن على بن محمّد بن بطريق اسدى است . و « غاية المرام » ص 110 حديث پانزدهم و هجدهم از « صحيح » مسلم آورده است و « البداية و النهاية » ج 5 تا 7 .
( 2 ) - « غاية المرام » ص 110 ، حديث چهاردهم . و « بحار الأنوار ص 239 از ج 9 ، از ابن بطريق در كتاب « عمده » آورده است . و نيز در « غاية المرام » ص 110 حديث هفدهم از « صحيح » مسلم آورده است ؛ و « البداية و النهاية » ج 5 ، ص 7 .