النّار . « 1 »
« اى على تو از جهت إسلام أوّلين مسلمان هستى ! و از جهت ايمان أوّلين مؤمن هستى ! و نسبت تو به من مثل نسبت هارون است به موسى ! دروغ مىگويد كسى كه مىگويد مرا دوست دارد در حالىكه بغض تو را داشته باشد !
اى على ! كسى كه تو را دوست داشته باشد ؛ مرا دوست دارد ! و كسى كه مرا دوست داشته باشد خداوند تعالى او را دوست دارد ! و كسى كه خدا او را دوست داشته باشد ؛ او را داخل در بهشت مىكند !
و كسى كه تو را مبغوض داشته باشد ، مرا مبغوض داشته است ! و كسى كه مرا مبغوض داشته باشد ، خداوند تعالى او را مبغوض دارد ؛ و او را داخل در آتش مىكند . »
و ابن مغازلى شافعى ، با سند خود از خالد بن قيس ، روايت كرده است كه : مردى از معاويه مسألهاى پرسيد ، معاويه گفت : از اين مسئله از على بن أبىطالب سؤال كن ، چون او داناتر است !
آن مرد گفت : اى أميرمؤمنان گفتار تو در اين مسأله براى من پسنديدهتر است از گفتار على !
معاويه گفت : سخن زشتى گفتى ؛ و مطلب شوم و ناروائى را بازگو كردى ! كَرِهْتَ رَجُلًا كانَ رَسُولُ اللهِ صَلّى الله عليه و آله و سلّم يغُرُّهُ العِلمَ غَرًّا ؛ وَ لَقَدْ قَالَ لَهُ رَسُولُ اللهِ ؛ أنتَ مِنِّى بِمَنزِلَة هارونَ مِن مُوسَى إلا أنَّهُ لا نَبى بَعدِى ! وَ لَقدْ كَانَ عُمَرُ بنُ الخَطَّابِ يسألُهُ فَيأخُذُ عَنْهُ ؛ وَ لَقَدْ شَهِدتُ عُمَرَ إذَا أشْكَلَ عَلَيهِ شَىءٌ قَالَ : هاهُنَا عَلِىّ .
هامش
( 1 ) - « فصول المهمّة » ، ص 125 ؛ و « غاية المرام » قسمت أول ، ص 124 ، حديث نود و دوّم از « فصول المهّمة » از كتاب « خصائص » . و نيز اين حديث را در « غاية المرام ص 114 حديث پنجاه و پنجم از موفّق بن أحمد خوارزمى در كتاب فضائل أمير المؤمنين « عليه السّلام » با سند متّصل خود ، از علّامه فخر خوارزم محمود بن عمر زمخشرى از أبوالحسن على بن الحسين بن مدرك رازى ، از اسماعيل بن حسن سمّان از محمّد بن عبدالواحد خزاعى غطّاء ، از عبدالله بن سعيد أنصارى از عبدالله بن أرادان خياط شيرازى ، از ابراهيم بن سعيد جوهرى وصى مأمون ، از هارون الرّشيد ، از پدرش ، از جدّش از عبد الله بن عباس آورده است كه او مىگويد : سمعتُ عُمَر بنَ خطّاب و عنده جماعة فتذاكروا السابقين الى الإسلام فقال عمر - تا آخر روايت . و در ج 9 « بحار الأنوار » طبع كمپانى ص 240 ، از كتاب « الفردوس » آورده است .