فَهُوَ الخَلِيفَة وَ الْإمَامُ وَ خَيرُ مَن * أمْضَى القَضَاءِ وَ خَفَّفَ الاقْلَامَا « 1 » 4
1 - پيامبر فرمود : اين كه برادر من است ، مولاى شما و إمام شماست ؛ و اوست جانشين پس از من اگر من مرگ را ديدار كنم ؛
2 - منزلهء او با من ، مثل منزلهء هارون است به موسى ! بنابراين اى مردم ! شما در بزرگداشت حقِّ امامتان كوتاهى نكنيد و قصور نورزيد .
3 و 4 - اگر حضرت هارون پيامبر براى قوم خودش سيّد و سالار ، و إمام و پيشوا بود در وقتى كه موسى غيبت مىكرد ؛ پس على نيز خليفه و جانشين و إمام است ، و بهترين كسى است كه حكم و قضاء را إنفاذ مىكند و اجرا مىسازد ؛ و قلمهاى سنگين و غير قابل تحمّل را تخفيف مىدهد .
و همچنين عونى گويد :
أمَا رُوِيتَ يا بَعِيدَ الذّهنِ * مَا قَالَهُ أحْمَدُ كَاْلمُهَنّى
أنتَ كَهارونَ لِمُوسَى مِنّى * إذ قالَ مُوسَى لاخِيهِ اخْلُفْنِى
فَاسْئَلْهُمُ لِمْ خَالَفُوا الوَصِيّا « 2 »
« اى شخص كُند ذهن و كُوْدن ! مگر براى تو آنچه را كه أحمد ، همانند شخصى كه تهنيت مىگويد ؛ روايت نكردهاند كه گفت : همانطورىكه موسى برادرش را جانشين و خليفه كرد ؛ و با او به خطاب اخلفِنى مخاطبه نمود ؛ تو هم نسبت به من مانند هارون نسبت به موسى هستى در برابر من ؟ و بنابراين تو از اين غاصبان خلافت و جانشينى على « عليه السّلام » بپرس كه : به چه جهت و به كدام سبب با وصى رسول خدا مخالفت كردند . »
هامش
( 1 و 2 ) - « مناقب » ابن شهرآشوب ، ج 1 ، ص 524 و ص 525 و در « الغدير » ، ج 4 ، ص 127 و ص 131 ، و در آنجا شرح حالات عَوْنى را مفصّلًا ذكر كرده است . عونى از شعراى بزگوار و پيشوايان شعر در مدايح اهل بيت « عليهم السّلام » بوده است و در قرن ششم مىزيسته است ، و فانى در محبّت أهل بيت بوده است . اشعار پنج مصراعى او كه در مناقب أميرالمؤمنين « عليه السّلام » و در مثالب أعداء او است بهقدرى راقى است كه از جهت سلاست و ملاحت كمتر نظير آنرا مىتوان يافت . اين اشعار پنجاه و يك پنج مصراعى است كه ما در اينجا از « مناقب » ابن شهرآشوب به مناسبت وزارت أميرالمؤمنين « عليه السّلام » فقط يك پنج مصرعى را ذكر كرديم . و چون اسم او طلحة بن عبيد الله أبى عون غسّانى بوده است ؛ آخرين أبيات خود را با خطاب به طلح كه مناداى مرخّم است خاتمه مىدهد .