تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
مرْد سبِّ بنده صالح تو را مىكند ؛ خِزْى و بدبختى او را بر مسلمين آشكار ساز . چيزى درنگ نكرد كه ناگهان شتر او او را به زمين زد ؛ و ساقط شد ؛ و گردنش شكست . عثمان بن أبى شَيْبَه ؛ از عبدالله موسى ؛ از فطر بن خليفه ؛ از أبوعبدالله جَدَلى ؛ روايت مىكند كه گفت : من بر امّ سَلَمه وارد شدم - كه خداى رحمتش كند - امّ سلمه به من گفت : آيا شما زنده هستيد ؛ و رسول خدا را از در ميان شما سبّ نمىنمايند ؟ ! من گفتم : چگونه مىشود رسول خدا را سبّ كنند ؟ ! گفت : مگر در بين شما على « عليه السّلام » و كسى كه او را دوست داشته باشد سبّ نمىكنند ؟ ! عبّاس بن بَكّار ضَبِّى ؛ از أبوبكر هُذَلى ؛ از زُهَرِىّ ؛ از ابن عباس روايت مىكند كه او به معاويه گفت : ألا تَكُفُّ عَن شَتمِ هَذَا الرَّجُلِ ؟ ! « آيا از سبّ على دست بر نمىدارى ؟ » معاويه گفت : مَا كُنْتُ لأفعَلَ حَتَّى يرْبُو عَلَيهِ الصَّغِيرُ وَ يهْرَمَ فِيهِ الكَبِيرُ « من دست بر نمىدارم تا بر اين دشنام ؛ كوچكان بزرگ شوند ؛ و بزرگان پير گردند . »

حكّام اگر بدعتى در ميان مردم بگذارند ؛ تدريجاً سنّت مىشود

و چون عُمَر بن عبدالعزيز ؛ توليت مردم را عهده دار شد ؛ از دشنام على دست برداشت ؛ در اين‌حال مردم گفتند : تَرَكَ السُّنَّة . « اين خليفه سنّت را ترك نموده است . » و ابن مسعود ( يا موقوفاً عليه و يا مرفوعاً ) « 1 » روايت كرده است كه : كَيفَ أنتُم إذَا شَمَلَتْكُم فِتنَة يرْبُو عَلَيهَا الصَّغِيرُ وَ يهْرُمُ فِيهَا الْكَبِيرُ ؛ يحْرِى عَلَيهَا النَّاسُ فَيتَّخِذُونَهَا سُنَّة ؛ فَإذَا غُيرَ مِنْهَا شَىءٌ قيلَ : غُيرَتِ السُّنَّة . « حال شما چطور است در وقتى كه فتنه‌اى شما را فرا گيرد ؛ كه كوچك در آن فتنه بزرگ شود ؛ و بزرگ پير گردد . مردم بر أصل آن حركت كنند ؛ و آن را به عنوان
هامش
( 1 ) - اصطلاح خاصّ ارباب دِرايه و رجال است كه بعضى از روايت را موقوفاً عليه گويند و بعضى را مرفوعه نامند .