تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
سبب اين را پرسيدم . گفت : مگر تو اين جهت را فهميده‌اى ؟ اين مردم دربارهء على اگر آنچه را كه پدرت مىداند ؛ بدانند ؛ يك‌نفر از آنها از ما متابعت نمىكند . »

لعنت‌ها و تحريف‌ها ؛ مقام أمير المؤمنين عليه السّلام را روشن‌تر ساخت

أبوعُثمان از أبويقظان روايت كرده است كه گفت : در روز عرفه در موقف عرفات مردى از أولاد عثمان در برابر هشام بن عبدالملك ايستاد ؛ و گفت : إنَّ هَذَا يوْمٌ كَانَتِ الخُلَفَاءُ تَسْتَحِبُّ فِيهِ لَعْنَ أبِى تُرَابٍ . « اين روزى است كه خلفاء در آن لعنت كردن بر أبوتراب را نيكو مىشمرند . » عمرو بن‌قنّاد ؛ از محمّد فُضَيل ؛ از أشعث بن سوار ؛ روايت كرده است كه گفت : عدى بن أرطاة على « عليه السّلام » را بر فراز منبر سبّ كرد . حسن بَصرى گريه كرد و گفت : لَقَدْ سُبَّ هَذَا اليومَ رَجُلٌ إنَّهُ لَأخُو رَسُولِ اللهِ صَلَّى الله علَيه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ فِى الدُّنيا و الآخرة . « در امروز مردى را سبّ كردند كه برادر رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » ؛ در دنيا و آخرت است . » عدىّ بن ثابت ؛ از اسمعيل بن إبراهيم ؛ روايت مىكند كه گفت : من و إبراهيم بن زيد در روز جمعه در مسجد كوفه ؛ در پهلوى أبواب كِندَه نشسته بوديم ؛ مُغيرة بن شُعبه داخل شد ؛ و خطبهء جمعه خواند ؛ و حمد خدا را به جاى آورد ؛ و پس از آن آنچه خواست بگويد گفت ؛ و سپس شروع كرد در مذمّت و عيب‌گوئى از على « عليه السّلام » إبراهيم با دست خود بر ران من ؛ و يا بر زانوى من زد ؛ و گفت : رويت را به من كن ! و مشغول گفتگو با من شو ! ما ديگر در نماز جمعه و خطبه نيستيم ! آيا نشنيدى كه اين مرد چه گفت ؟ ! عبدالله بن غَسَّان ثَقَفِى ؛ از ابن أبى سَيفْ روايت مىكند كه گفت : پسرى كه فرزند عامر بن عبدالله بن زُبيَرْ بود ؛ به فرزند خود گفت : لا تَذكُر يا بُنَى عَلِياً إلّا بِخَيْرٍ فَإنَّ بَنِى امَية لَعَنُوهُ عَلَى مَنَابِرِهِم ثَمَانِينَ سَنَة فَلَمْ يزِدْهُ الله بِذَلِكَ إلّا رَفْعَة . إنَّ الدُّنيا لَم تَبْنِ شَيئاً قَطُّ إلّا رَجَعَتْ عَلَى مَا بَنَت فَهَدَمَتْهُ . وَ إنَّ الدِّينَ لَم يبْنِ شَيئاً قَطُّ وَ