و شيخ طبرسى نيز دچار اشتباه ديگرى در استدلال شده است : او در وجه دوّم از استدلال خود ، بدين حديث گويد : چون لفظ بَعْدِى دلالت بر بعد از رحلت رسول خدا دارد ؛ اين خبر دلالت بر ثبوت جميع منازل هارون براى أمير المؤمنين « عليه السّلام » بعد از وفات رسول خدا مىكند .
زيرا استثناء در خبر دلالت بر بقاء منازلى براى أمير المؤمنين « عليه السّلام » بعداز رسول خدا دارد كه استثناء نشده است . زيرا همانطور كه اگر استثناء مطلق باشد ، مىفهماند كه : آنچه را كه استثناء نشده است ؛ نيز مطلق است ؛ همينطور اگر مُقَيّد به حال و يا وقتى شد ، مىفهماند كه : آنچه را كه استثناء نشده است ؛ نيز در همان حال و يا وقت بوده است . مثل گفتار گوينده كه بگويد : من ياران خودم را زدم مگر زيد را در خانه ؛ كه دلالت دارد بر اينكه زدنِ ياران او در خانه واقع شده است . « 1 »
و نظير اين اشتباه را نيز إبن شهرآشوب نموده است ؛ آنجا كه مىگويد : و به جهت آنكه آن حالى كه مستثنى در آن نفى مىشود ؛ لازم است كه براى مستثنى منه ثابت باشد ؛ به جهت لزوم مطابقه بين آن دو .
و چون رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » استثناء نبوّت را پس از وفات خود نمودهاند ؛ لازم است كه غير از نبوّت از ساير منزلهها نيز بعد از وفات بوده باشد . « 2 »
اشتباه اين بزرگواران در اين بوده است كه كلمهء بَعْدِى را پس از رحلت رسول خدا معنى كردهاند ؛ فلهذا ناچار شدهاند صدر حديث را نيز در آن وقت بگيرند . و اشكالات اين بسيار است . از جمله آنكه كلمهء بَعْد ، اطلاق دارد ؛ چه در زمان حيات و چه در ممات . زيرا اگر به معنى بعد از نبوّت گرفتيم ؛ لازم نمىآيد كه بفهماند : بعد از ممات جائز است پيغمبرى بيايد ؛ بلكه إطلاق آن نفى هر گونه آمدن رسولى را مىكند . و جملهء مستثنى اگر مطلق باشد ؛ ضررى ندارد كه جملهء مستثنى منه آن مقيّد باشد . مثل آنكه مىگوئيم : من همه ياران خود را إكرام كردم ،
هامش
( 1 ) - « إعلام الورى » ص 171 و ص 172 .
( 2 ) - « مناقب » ابن شهرآشوب ، طبع سنگى ، ج 1 ، ص 523 .