تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
آنها را إنكار كند ؛ جميع آنها را إنكار كرده است . و عليهذا خَلْعِ هارون را از مقام خلافت بعد از ثبوت آن ، بايد به واسطهء منقصتى و يا جهالتى و يا ضلالتى باشد كه در او پديدار شده باشد ؛ و عروض اين عوارض بر پيغمبر جائز نيست . و بنابر اين بدون شكّ در صورت طدامهء حيات تا بعد از ارتحال موسى ، جانشين او مىشده است . « 1 » اين بحثى را كه بدين طريق در اينجا نموديم ، واقع مطلب است ؛ و جوابگوى شبهات غير واردهء مخالفين .
هامش
( 1 ) از جمله عبارات محيى الدّين عربى كه بعضى دليل بر تشيّع او دانسته‌اند عنوان فصّ هارونيّه است در كتاب خود « فصوص الحكم » . چون او اين فصّ را با اين جمله آغاز نموده است : فص حكمةٍ إمّاميّة فى كلمةٍ هارونيّةٍ قاضى نور الله شوشترى يكى از شواهد بر تشيّع او را همين جمله دانسته است . ملّا سيد صالح خلخالى كه از مبرّزين شاگردان سيّد أبوالحسن جلوه بوده است در مقدّمهء « شرح مناقب اثنا عشر » منسوب به محيى الدّين عربى گويد : تفهيم اشعار اين عبارت بر حديث منزله ، شرح مبسوطى لازم دارد . آنگاه پس از بيان حديث مستفيض بل متواتر منزله را از أحمد حنبل و از « ارشاد » شيخ مفيد گويد : بالجمله رؤساى علماى إماميّه - رضوان الله عليهم - أجمعين از اين حديث شريف بر خلافت آن‌حضرت برهان قاطعى استخراج نموده گويند : تمامى منزلت‌هاى هارونى به قرينهء عموم منزله و وجود استثناء نبوّت به مقتضاى اين حديث متواتر براى حضرت أمير ثابت است . و منجملهء آن منزلت‌ها خلافت وى بوده براى حضرت موسى ، پس حضرت أمير نيز از روى ميزان عمومى اين حديث داراى خلافت بلافصل محمّدى مىباشد كما فى هارون لموسى ، فضلاى سنّت و جماعت كه در اطفاءِ نورانيّت اين برهان با هر زحمت عصبيّت بر خود راه داده‌اند ، در جواب اين احتجاج واضح چنين گويند كه اثبات خلافت حضرت أمير به عصبيت بر خود راه داده‌اند ، در جواب اين احتجاج واضح چنين گويند كه اثبات خلافت حضرت أمير به ميزان عمومى اين حديث در صورتى صحيح است كه وجود خلافت در خود هارون مسلّم » باشد تا آنكه به ميزان عموم منزله ، نظير همان خلافت براى حضرت أمير ثابت شود ، و حال آنكه حضرت هارون خود أصالةً شريك نبوّت موسى بوده نه خليفه و جانشين وى ؛ چنانچه شارح قوشچى گويد : و لو سلّم فليس من منازل هارون الخلافة و التصرّف بطريق النيابة على ما هو مقتضى الإمامة ، لانّه شريكٌ له فى النّبوّة . و قوله اخلفنى ليس استخلافاً بل مبالغةً و تاكيداً فى القيام بامر القوم . چون اين مقدّمات معلوم شد گوئيم : از آنجائى كه شيخ عارف را هواى تشيّع بر سر بوده از اين عبارت دو گونه بشارت از حديث منزله داده : يكى آنكه ابهامى در ظاهر عبارت نصب نموده به‌طورى كه ممكن‌است از ظاهر عبارت به‌طور ايهام چنين قصد شود كه حكمت طائفهء إماميّه در كلمهء هارونيّه است كه حديث منزله و لفظ اخلفنى باشد . و ديگر آنكه به‌جهت مخالفت علماى جماعت از إنكار خلافت هارونى كه عقيدهء آن جماعت است ، استكشاف نموده مقام هارونى را صريحاً بالفظ إمامت عبارت آورد ، و از مخالفت آن جماعت مبالات نكرد . ( شرح مناقب ، ص 41 تا ص 46 ) .