مقام نهم و دهم از حديث منزله ، در دعاى رسول خدا و گفتار او به أبوسفيان است
مقام و موطن نهم در وقتى است كه أميرالمؤمنين در سفرى كه همراه پيامبر بودند تب شديدى كرده ؛ و پيامبر دربارهء او دعاهائى كرد ؛ و از جملهء آن دعاها همين مقام منزله بود كه چون آنرا براى أميرالمؤمنين بازگو مىكند ؛ به اين عبارت بيان مىكند كه : وَ سَأَلْتُهُ أنْ يجْعَلَك مِنِّى بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى ! وَ انْ يشُدَّ بِكَ ازْرِى ! و يشْرِكَكَ فِى امْرِى ! فَفَعَلَ ؛ إلَّا انَّهُ لَا نَبِىَّ بَعْدِى ! فَرَضِيتُ . « 1 »
« و من از خداوند طلب نمودم كه : نسبت تو را به من همان نسبت هارون باموسى قرار دهد ؛ و اينكه به واسطهء تو پشت مرا محكم گرداند ؛ و تو را در امر من شريك كند ! و خداوند همهء اين طلبهاى مرا برآورد ؛ بهجز آنكه بعد از من پيغمبرى نيست ؛ پس من راضى شدم . »
اين روايت بسيار مهمّ و داراى محتويّات راقى است ؛ و از سُلَيم بن قَيس هلالى روايت شده است ؛ و نيز ملّاعلى متّقى در « كنز العمّال » مختصر آنرا روايت كرده است ؛ و ما تمام آنرا در ص 20 و ص 21 از همين جلد « إمام شناسى » آوردهايم .
مَقام و مَوْطِن دهم در وقتى است كه أبوسفيان مىآيد ؛ و در كنار رسول خدا مىنشيند ؛ و از صاحب مقام إمامت و أمر ولايت بعد از آن حضرت سؤال مىكند كه : آن مرد كيست ؟ و رسول خدا أميرالمؤمنين را بيان مىكنند .
در « غاية المرام » دو حديث از طريق عامّه : يكى از حافظ بن محمّد بن مؤمن شيرازى در كتاب خود در تفسير گفتار خداوند متعال :
عَمَّ يَتَساءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ
« 2 » با إسناد خود به سُدِّى مرفوعاً دربارهء أبوسفيان ؛ و ديگرى از ابن شهرآشوب ، از طريق عامّه ، از عبد خير ، از علىّ بن أبىطالب « عليه السّلام » نيز دربارهء أبوسفيان روايت مىكند . و اين دو حديث داراى مضمون واحدى هستند ؛ و ما در اينجا عين حديث ابن شهرآشوب را ذكر مىكنيم :
هامش
( 1 ) - « كتاب سُلَيم بن قَيس » ص 221 و ص 222 و « كنز العمّال » ج 15 ، ص 150 ، شمارهء 428 .
( 2 ) - آيه 1 تا 3 ، از سورهء 78 : نَبَأ .