عقيقه نموده بود ، براى حسين نيز يك قوچ سرمهاى رنگ عقيقه كرد ؛ و يك ران از پاى آن گوسفند را به قابلهاش داد ؛ و سر او را تراشيد ؛ و معادل وزن موهاى تراشيده شده ، نقرهء سكّه دار تصدّق داد و سر او را با خَلوق « 1 » ماليد و گفت : سر طفل را با خون گوسفند آغشته كردن از سُنَّتهاى جاهليّت است .
أسماء مىگويد : سپس حُسَين را در دامن خود نهاد ؛ و پس از آن گفت : اى أباعبدالله ! بر من گران است ! و سپس گريه كرد . من گفتم : پدرم و مادرم فدايت شود ؛ در امروز و در روز اوَّل اين كارى كه كردهاى چه بود ؟
رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » گفت : بر اين پسرم مىگريم . گروهى ستمگر و متجاوز و كافر از بَنِى امَيّه او را مىكشند كه خداوند در روز بازپسين آنها را مورد شفاعت من قرار ندهد ! او را مردى مىكشد كه در دين ثُلْمَه و شكاف وارد كرده ؛ و به خداى عظيم كافر شده است . بار پروردگارا من دربارهء اين دو فرزندم همان را مىخواهم كه إبراهيم دربارهء ذُرِّيّهء خود خواست . خداوندا دوست بدار هر كه را كه آن دو را دوست دارد ؛ و مبغوض بدار و لعنت بفرست هر كه را كه آن دو را مغبوض دارد ؛ به قدر آسمان و زمين . « 2 »
و نيز در « غاية المرام » از ابن بابويه با سند متَّصل ديگر خود از ابن زبير ، از جابر بن عبدالله انصارى ، حديثى را به همين مضمون روايت مىكند ؛ و در آن نيز تصريح مىكند كه چه وقت نام گذارى حَسَن و چه در وقت نام گذارى حُسَين ، در هر دو حال جبرائيل از طرف خداوند پيام آورد كه : إنَّ عَلِياً مِنْكَ بِمَنْزِلَة هَارُونَ مِنْ مُوسَى . « 3 »
و نيز از ابن شهرآشوب در « مناقب » از أبوبكر شِيرَازىّ در كتاب خود « فِيمَا نَزْل مِنَ الْقُرآنِ فِى أمِيرالْمُؤمِنين « عليه السّلام » حديث مهمّى در اين باره ، در همين مجلّد از « إمام شناسى » در ص 65 آورديم .
هامش
( 1 ) - خِلَاق و خَلُوق نوعى است از عطر كه بيشتر از اجزاى آن زعفران است .
( 2 ) - « غاية المرام » ص 131 ، حديث 24 ، از خاصّه .
( 3 ) - « غاية المرام » ص 142 ، حديث 50 ، از خاصّه ، و نيز در حديث شمارهء 49 از خاصّه روايت ديگرى با سند ديگر قريب به همين مضمون از جابر روايت كرده است .