ما مىكنند ؛ بر ما مخفى نيستند ؛ و كسى كه در آتش دوزخ سرنگون شود بهتر است ؛ يا كسى كه با أمن و أمنيّت و با سلام و سلامت در قيامت وارد شود ؟ با أعمالى كه از عُمَر و حزبش ، چه در زمان رسول خدا ، و چه بعد از ارتحال آنحضرت سر زد ؛ و تطبيق دقيق مضمون اين آيه با آن جنايات ، و هَتْك ها ، و پردهدرىها به خوبى نشان مىدهد كه : آيات خشنودى از أهل بَدْر و رضوان ، موقّتى بوده است ؛ و بر حسب حال فعلى آنها فرودآمده است ؛ و دلالت نمىكند بر آنكه ايشان بعداً هم اگر هزار جنايت و خيانت را مرتكب شدند ؛ باز هم خداوند از آنها راضى است . و بالاخصّ در فقرهء : اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ تهديد عجيبى است ؛ و مىرساند كه ريسمانِ رَبْط شما پاره شده ؛ و كارتان از كار گذشته ؛ هر چه مىخواهيد بكنيد ، من به كردار شما دانا هستم .
اين روايت را علاوه بر أحمد حنبل در « مُسْنَد » كه ما از آنجا ذكر كرديم ؛ حاكِم در « مُسْتَدرك » ج 3 ص 134 ، و ابن حَجَر عَسْقَلانىّ در « الإصَابَة » ج 2 ص 502 ، از أحمدحنبل و نَسائى از طريق عَمرو بن ميمون تخريج كردهاند .
و در « الإصابة » در پايان آن بدين عبارت آورده است كه : و قال رسول الله « صلّى الله عليه و آله و سلّم » : يا عمر ما يدريك إن الله اطلع على بدر فقال : اعملوا ما شئتم « 1 » ؟ ! و ابن
هامش
( 1 ) - و همچنين اين حديث شريف را محبّ الدين طبرى شافعى در كتاب « ذخائر العقبى فى مناقب ذوى القربى » طبع قاهره سنهء 1356 ، ص 86 ، در تحت عنوان « ذكر اختصاصه بعشر » از عَمرو بن ميمون از ابن عباس آورده است . و سپس طبرى گفته است : اين حديث را بتمامه أحمد و أبوالقاسم دمشقى در « الموافقات » و در « الأربعين الطُّوال » آوردهاند . و نسائى بعضى از فقرات آنرا ذكر كرده و بعضى از الفاظ حديث را شرح داده است . و همچنين بعضى از عبارات اين حديث را ملّاعلى متّقى در « كنزل العمّال » ج 6 ، ص 153 از « مستدرك » حاكم و از « مسند » احمد بن حنبل از ابن عبّاس در حديث شمارهء 2559 آورده است كه : قال رسول الله « صلّى الله عليه ( و آله ) و سلّم » لعلى : أما ترضى أن تكون منىّ بمنزلهء هارون من موسى إلّا أنَّكَ لست بنبىّ إنّه لا ينبغى أن أذهب إلّا و أنت خليفتى .
و نيز ذهبى در « تلخيص المستدرك » حاكم جزء سوّم ص 132 كه با خود « مستدرك » در حيدرآباد دكن طبع شده است روايت كرده است و در آخرش گفته است : اين حديث صحيح است همچنانكه حاكم نيز گفته است : اين حديث صحيح الاسناد است ، و بخارى و مسلم بدين سياق آنرا تخريج نكردهاند . و نيز قندوزى در « ينابيع المؤدّة » طبع اسلامبول سنهء 1301 ، ص 234 آورده و گفته است كه : ابن مغازلى