روايت مىكند كه : چون آيه :
وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ
نازل شد ؛ رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » بنى عبدالمطلّب را گرد آورد ؛ و داستان را بيان مىكند ؛ تا آنكه مىگويد فَقَالَ : يَا بَنىِ عَبْدِ اْلمُطَّلِب ! إنِّى أنَا النَّذيرُ إلَيْكُمْ مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْبَشيِرُ لِمَا يُجِئُ بِهِ أحَدُكُم ؛ جِئْتُكُمْ بِالدُّنيا وَ الْآخِرَة ؛ فَأسْلِمُوا وَ أطيِعُونى تَهْتَدُوا !
وَ مَنْ يُؤاخِينِى [ مِنْكُمْ ] وَ يُوازِرُنى ؛ وَ يَكُوُن وَليىّ وَ وَصيىّ بَعْدِى وَ خَلِيفَتى فِى أهْلى وَ يَقْضِى دَيْنى ؟ !
« پس گفت : اى پسران عبدالمطلّب ! حقّاً و تحقيقاً من از طرف خداوند عزّ و جلّ براى بشارت ؛ و براى إنذار و بيم دادن به سوى شما آمدهام ؛ درباره كارهائى كه شما بجاى مىآوريد ! من دنيا و آخرت را براى شما آوردهام ؛ و بنا بر اين إسلام بياوريد ! و از من پيروى كنيد ؛ تا آنكه هدايت يابيد !
و كيست از شما كه با من برادرى كند ؛ و وزير من گردد و ولىّ من ؛ و وصىّ من بعد از من باشد ؛ و جانشين من در أهل من باشد ؟ ! و دَيْن مرا أداء كند . » ؟ !
همه آن قوم سكوت كردند ؛ و پيغمبر سه بار تكرار كرد ؛ و همه سكوت كردند و على مىگويد : من گفتم : من هستم ! پيامبر فرمود : تو هستى ! آن قوم برخاستند و به أبوطالب گفتند : اينك فرمانبردار پسرت شو ! زيرا كه محمّد او را أمير تو گردانيده است . » « 1 »
و عين اين روايت را شيخ طبرسى بدون ذكر سند در تفسير آيه مباركه آورده است ؛ و نيز گويد كه : ثَعلبى در تفسير خود اين روايت را ذكر كرده است . « 2 »
هامش
( 1 ) - « شواهد التنزيل » ج 1 ؛ ص 420 و ص 421 ؛ حديث شمارهء 580 ؛ در ضمن رواياتى كه دربارهء شأن نزول آيهوَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَوارد شده است .
( 2 ) - « مجمع البيان » طبع صيدا ؛ ج 4 ؛ ص 206 ؛ و اين روايت را در « غاية المرام » قسمت اوّل ص 320 حديث شمارهء سوّم از ثعالبى در تفسير خود در ذيل تفسير آيه شريفهء با سند متّصل ذكر كرده است . و ليكن ما اين روايت را در تفسير « ثعالبى » نيافتيم ؛ و ممكناست از تفسير « ثعلبى » آورده باشد . و در كتابت و يا در استنساخ اشتباه شده باشد ؛ و عين همين اشتباه را تعليقه زننده بر « شواهد التنزيل » كرده است و در ج 1 ص 420 از ثعالبى كما فى « غاية المرام » ذكر كرده است و همچنين اين روايت را