بودم . رسول خدا فرمود : بنشين ! و رسول خدا سه بار به همين منوال دعوت خود را تجديد كرد ؛ و من در هر بار در برابر او بر مىخاستم ؛ و به من مىگفت : بنشين تا در مرتبه سوم كه برخاستم دست خود را براى بيعت به دست من زد . « 1 »
روايت 137 را با سند متّصل خود از عبّاد بن عبد الله أسدى از على بن أبىطالب « عليه السّلام » روايت مىكند كه : حضرت رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » قريش را جمع كرد و پس از آن گفت
لَّا يُؤَدّى أحَدٌ عَنِّى دَيْنِى إلَّا عَلِىُّ « 2 »
« هيچكس دَين مرا از ذمّه من أدا نمىكند مگر على » .
روايت 138 را با سند متّصل ديگرى نيز از عبّاد بن عبد الله اسدى از على بن أبىطالب « عليه السلام » روايت مىكند كه چون آيه
وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ
فرود آمد ؛ رسول خدا مردانى را از أهل بيت خود ؛ دعوت كرد ؛ و پس از بيان سير شدن و سيراب شدن از يك پاى گوسپند ؛ و يك پيمانه آشاميدنى ؛ به آنها گفت
عَلِىُّ يَقْضِى دَيْنىِ « 3 » ؛ وَ يَنُجِزُ مَوْعِدِى « 4 »
« على است كه دَين و ذمّهء مرا أدا مىكند ؛ و به تعهّد و پيمان و ميعاد من وفا مىنمايد . »
روايت 139 را با سند متّصل ديگرى از عبّاد بن عبد الله ؛ از على بن أبىطالب « عليه السّلام » روايت مىكند كه : رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » گفت : اى على بنى هاشم را
هامش
( 1 ) - همين مصدر ص 84 و ص 85 .
( 2 ) - « تاريخ دمشق » جلد أمير المؤمنين جزء اوّل ص 85 .
( 3 ) - مجلسى - رضوان الله عليه - در ج 9 ؛ « بحار الانوار » ص 393 در ذيل روايت وارده از « بشارة المصطفى » كه در آن عبارت قاضى دينى وارد شد است ؛ در بيان خود گويد : محقّق طوسى نصير الملّة و الدّين و علّامهء حلّى و جماعتى از علماىء ما - رضى الله عنهم - قاضى دينى با كسر دال خواندهاند ؛ و سيّد مرتضى - رحمة الله عليه - اين معنى را انكار كرده است . آنگاه مجلسى گويد : نيازى به اين تكلّفات نيست ؛ زيرا تواتر عبارات و نصوص صريحه از هر دو جانب وارد است .
( 4 ) - « تاريخ دمشق » جلد أميرالمؤمنين ؛ جزء اوّل ؛ ص 85 و ص 86 ؛ و اين حديث را با لفظ و يُنّجز مواعيدى مجلسى در « بحار الانوار » طبع كمپانى ج 9 ؛ ص 295 از كتاب « عمده » آورده است . و « كنز العمال » طبع دوّم ج 15 ؛ ص 131 .