با رسول خدا از مدينه بيرون رفتند بود ؛ و به أصحاب خود در پنهانى بدون اينكه از أصحاب رسول خدا كسى حضور داشته باشد ؛ آن كلمات زشت و إهانتآميز را به رسول خدا گفت كه در سورهء منافقون ذكر شده است ؛ و در ميان طائفهء خزرج كه عبدالله از سرشناسان و أشراف آنها بود ، فقطّ زيد بن ارقم كه خردسال بود ، اين خبر را براى رسول خدا آورد ؛ و عبدالله هم به تمام معنى الكلمه إنكار كرد ، و سوگند خورد كه : من چنين سخنى نگفتهام ؛ وزيد دروغ مىگويد ؛ تا آن آيات سورهء منافقون نازل شد .
و از جمله آنكه :
سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ
« 1 » يعنى اى پيغمبر اينقدر براى منافقين زحمت نكش ، و رنج نبر ، و طلب خير و غفران مكن ! ايشان چنين و چنانند ؛ زحمات و رنج تو دربارهء آنان ، و عشق سرشار تو به هدايت آنان هدر مىرود ؛ شقاوت قلب آنها را تسخير كرده ، و ديگر روزنهء اميدى در آن نيست ؛ و به سوء اختيار خود آنها راه هدايت را به روى خود بستهاند و مغفرت خدا به آنها نمىرسد .
در سورهء منافقون باز هم حكم به كفر عبدالله بن ابَىّ نشده است ؛ به عباراتى از قبيل :
إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ
،
إِنَّهُمْ ساءَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ
،
الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ
،
وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَفْقَهُونَ
،
وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَعْلَمُونَ
: « به درستىكه منافقين البتّه دروغگويانند ؛ آنها كسانى هستند كه أعمالى كه انجام مىدهند زشت است ؛ پس ايشان نمىفهمند ؛ خداوند بكشد آنها را ؛ با اين دروغ و خيانت از حقّ به كجا رو مىكنند ؟ و ايشانند مستكبران ؛ حقّاً خداوند قوم فاسق را هدايت نمىكند ؛ و ليكن منافقين نمىفهمند ؛ و ليكن منافقين نمىدانند . » خداوند آنها را ياد مىكنند . و معلوم است به مجرّد اين عبارات ، حكم به كفر كسى نمىشود ؛ كه او را در زمرهء مشركين قرار دهد ؛ و او را در آتش مخلّد كند از جهت حكم ظاهر إسلام . و امّا عبارت
سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ
نهى از استغفار نمىنمايد بلكه مىرساند كه :
هامش
( 1 ) - ص 289 از همين كتاب : ج 10 « امام شناسى » .