آوردهاند ، تا آنها را به إسلام نزديك كنند . و اين گفتار هم استوار نيست . چگونه ممكن است پيامبر با نصِّ صريح آيات قرآن به جهت استمالت دلهاى منافقين و كج دار و مريض كردن آنها مخالفت نمايد ؛ در حالىكه خداوند او را با بليغترين تهديدى تهديد كرده است كه :
إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَياةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ
. « 1 »
« و در آن صورت هر آينه دو چندان از عذاب دنيا و از عذاب آخرت به تو مىچشانديم . »
و بنابراين نظر وجيه آن است كه بگوئيم : اين روايات مجعول و ساختگى است ؛ و چون مفاد آن مخالف قرآن است بايد آنها را طرح و ردّ نمود . « 2 »
و اين حقير گويد : تنافى و تناقض وارد در معنى و مضمون روايات وارده در اين داستان ، همانطور كه استاد گرامى أفاض الله علينا من بركات تربته فرمودهاند ، جاى هيچ گونه ترديد نيست . ولى أصل استغفار رسول خدا و نماز بر عبد الله بن ابَىّ و اعتراض عمر به آن حضرت ، تقريباً از قضاياى مسلّمهء تاريخ است ؛ و نمىتوان از أصل اين قضيّه با صرف نظر از حواشى و زوائد بسته شدهء به آن ، اغماض و صرف نظر كرد . و براى توضيح اين حقيقت مىگوئيم :
إسلام اقرار به شهادتين است و گويندهء آن تا وقتىكه كفر و نفاقش نزد حاكم ثابت نشده مسلمان است
از ضروريّات مستفادهء از قرآن و سنّت است كه : كسانى كه كافر باشند ، و با حال كفر و شرك از دنيا بروند ، از براى آنها راه نجات نيست ؛ و استغفار براى آنها پس از مردن نه تنها سودى ندارد ؛ بلكه شرعاً مُجوزّى هم ندارد ؛ و نهى از آن وارد شده است . مسلمين براى مشركين نبايد از خدا طلب غفران كنند ؛ و يا بر جنازهء ايشان نماز بخوانند ؛ و يا برگورشان براى ترحّم و طلب رحمت حضور يابند . أمّا به عكس ، و براى مسلمين بايد استغفار كنند ؛ و نماز بخوانند ؛ و در هر أمرى از امور از نكاح و ازدواج ، و معاملات ، و مراسم تكفين و تدفين ، و غيرها بايد به دستورات إسلام با آنها عمل نمود ؛ خواه در باطن هم مؤمن باشند ؛ و خواه ايمان نياورده و
هامش
( 1 ) - آيه 75 ، از سورهء 17 أسرى .
( 2 ) - « تفسير الميزان » ج 9 ، ص 383 تا ص 386 .