نمى داشت بروز كند . « 1 »
و در « تفسير عيّاشى » قريب به مضمون همين روايت را از زراره از حضرت إمام محمّد باقر « عليه السّلام » آورده است . « 2 »
و به روايت ديگر از حنان بن سدير از پدرش از حضرت امام محمّد باقر « عليه السّلام » آورده است كه : مردى از منافقين مرد . رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » به نزد پدرش « 3 » فرستادند و گفتند : هر وقت خواستيد تشييع كنيد ، مرا خبر كنيد . چون آمادهء حركت شدند ، فرستادند به پى رسول الله ؛ و آنحضرت آمدند به سمت ايشان ؛ و در تشييع دست پسر او را گرفتند و مىرفتند . عمر در اين كار دخالت كرد و گفت : يا رَسُول اللهِ ! أمَا نَهَاكَ رَبُكَعَنْ هَذَا انْ تُصَلِّىَ عَلَى أحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أبَداً أوْ تَقُوم عَلَى قَبْرِهِ ؟ ! و پيامبر پاسخ او را ندادند .
و چون نزديك بود كه به قبر برسند ؛ عمر أيضاً اين جمله را تكرار كرد . رسول خدا به و او گفتند : تو ما را نديدى كه بر جنازهء او نمازى بخوانيم ؛ و يا بر قبر او وقوفى نمائيم ! و پس از آن گفتند : پسرش مردى است از مؤمنين و بر ما لازم است أداى حقّ او را بكنيم . و عمر گفت : من پناه مىبرم به خدا از غضب خدا و از غضب تو إى رسول خدا ! « 4 »
و فيض كاشانى ( ره ) بعد از بيان اين دو روايت « 5 » در تفسير « صافى » گفته است : رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » بسيار با حيا و كريم بود همچنانكه خداوند عزّوجلّ گويد :
فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ
. « 6 » « پس پيغمبر از شما حيا
هامش
( 1 ) - « تفسير قمى » ص 277 و ص 278 ، و « تفسير صافى » ص 237 ، « الميزان » ج 9 ، ص 373 و ص 374 .
( 2 ) - « تفسير عيّاشى » ج 2 ، ص 101 .
( 3 ) - ظاهراً پسرش بايد بوده باشد ؛ ولى چون در نسخه أبيه بود ؛ ما همانطور ترجمه كرديم و در صورت أوّل ابنه بايد باشد و آن در كتابت با أبيه نزديك است .
( 4 ) - « تفسير عيّاشى » ج 2 ، ص 102 ، و « تفسير برهان » ج 2 ، ص 149 ، و « تفسير صافى » طبع سنگى ص 237 .
( 5 ) - يعنى روايت علىّ بن ابراهيم و روايت عيّاشى .
( 6 ) - آيه 53 ، از سورهء 33 : أحزابيا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلى طَعامٍ غَيْرَ