و آن كه طريقهء او را تحسين مىكرد ، مىگفت : طائفهء خَزْرَج قومى بودند فقير ؛ و او به آنها إحسان مىكرد . « 1 »
و در تفسير « الدُّرُّ الْمَنْثُور » بعد از بيان رسول الله كه اى عُمَر از من دور شو ! عمر مىگويد : رسول خدا بر او نماز خواند ؛ و با جنازهء او رفت ، تا بر روى قبرش ايستاد ، و از او فارغ شد فَعَجِبْتُ لِى وَ لِجُرْأتِى عَلَى رَسُولِ اللهِ « صلّى الله عليه و آله و سلّم » وَ اللهُ وَ رَسُولُه أعْلَمُ . « من از خودم و از تجرّى و سماجتى كه بر رسول خدا نمودم تعجّب كردم ؛ و خدا و رسول خدا داناترند به حقايق امور و حوادث . » « 2 »
و نيز در « الدُّرُّ الْمَنْثُور » از ابن أبىحاتم از شعبى آورده است كه عمر بن خَطَّاب گفت : لَقَدْ أصَبْتُ فِى الإسلام هَفْوَةً مَا أصَبْتُ مِثْلَهَا قَطُّ : « سوگند كه حقّاً من در إسلام به لغزش و سقوطى برخورد كردم كه هيچوقت مثل چنين لغزشى براى من رخ نداده بود . » كه رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » مىخواست بر عَبْدُ اللهِ بْن ابَىّ نماز بخواند ؛ من لباس او را گرفتم و گفتم : خدا تو را بدين نماز أمر نكرده است و خدا گفته است :
اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ
و رسول خدا به من گفت : پروردگار من مرا مخيّر كرده است و گفته است : استغفار بكن يا نكن « 3 » ! و آنحضرت بركنارهء لب قبر نشست ؛ و مردم به پسر عبدالله مىگفتند : اى حُبَاب چنين كن ! اى حُبَاب چنان كن ! رسول خدا فرمود : حُبَاب اسم شيطان است ؛ تو عَبْدُالله مىباشى . « 4 »
« 5 »
بحث در كيفيّت نماز رسول خدا بر جنازهء مؤمن و منافق
و شيخ طبرسى گويد : و پس از آن خداوند سبحانه نهى كرد از نماز خواندن
هامش
( 1 ) - « مغازى » ج 3 ، ص 1057 تا ص 1060 ، و همچنين در ص 1070 ، و « البداية و النّهاية » ج 5 ، ص 34 و ص 35 .
( 2 ) - تفسير « الميزان » ج 9 ، ص 372 و ص 373 ، و « البداية و النهاية » ج 5 ، ص 35
( 3 ) ندامت عمر را بدين عبارت ، آية الله سيّد شرف الدّين عاملى در كتاب « النّصّ و الاجتهاد » طبع دوّم ، ص 172 ، مورد 18 ، با تخريج ابن أبىحاتم از طريق شعبى از عمر آورده است ؛ و گفته است : اين حديث ، خبر شماره 4404 از أحاديث « كنز العمّال » است . و أيضا در « منتخب كنز العمّال » كه در هامش « مسند » امام أحمد به طبع رسيده است ، موجود است .
( 4 ) تفسير « الميزان » ج 9 ، ص 373 و ص 374 و در « سيرهء ابن هشام » ج 4 ، ص 979 اين روايت را از ابن عبّاس از عمر نقل مىكند تا اينكه عمر مىگويد : فلمّا وقف عليه يريد الصّلوة ، تحوّلت حتّى قمتُ فى صدره فقلت - الخ .
« چون رسول خدا در مقابل جنازه ايستاد كه نماز بخواند ؛ من از جاى خود حركت كردم و رفتم روبروى پيغمبر در برابر سينهء او ايستادم و گفتم چنين و چنان »
( 5 ) علّامه آية الله سيّد شرف الدّين عاملى در كتاب « النّصّ و الاجتهاد » طبع دوّم ، ص 170 ، مورد 18 ، از « صحيح » بخارى در كتاب لباس ، ص 18 از جزء چهارم ، و أيضا در ص 92 از جزء سوّم در تفسير سوره توبه در تفسيراسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ؛ و از امام أحمد حنبل و غير او در مسانيدشان با سند خودشان به عبد الله بن عمر روايت كردهاند كه لمّا تُوُفِّىَ عبدُاللهِ بنُ ابَىٍّ جآءَ ابنُهُ فقالَ : يا رسولَ اللهِ ! أعطِنى قَميصَك اكفِّنْه فيه ، و صلِّ عليه واستَغفِرْ له ! فَأَعطاهُ قَميصَه * و قالَ له : إذا فرغتَ منه فآذِنّا ! فلمّا فرغ منه ءَاذَنَهُ به ، فجآء « صلّى الله عليه و آله و سلّم » لِيُصَلّىَ عليه فجذَبه عمرُ فقال له : أليسَ قد نهاك اللهُ أن ت « صلّىَ على المنافقين ، فقال لك :اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ؟ ! ( قال ابنُ عمرَ : ) فنزَلَت بعدَ ذلك : وَ لَا تُصَلِّ عَلَيآ أَحَدٍ مِنْهُم مَاتَ أَبَدًا وَ لَا تَقُمْ عَلَى قَبْرِهِ . ( قال : ) فَتَركَ الصّلوةَ عليهم بعدَ نُزولِهَا . و در تعليقه گويد : و قد قيل له : لِمَ أعطيتَه قميصَك ؟ ! فقال « صلّى الله عليه وآله و سلّم » : إنّ قميصى لم تُغنِ عنه من الله شيئًا ؛ و إنّى لَأَرجو أن يَدخُلَ به فى الإسلامِ خلقٌ كثيرٌ . قلتُ : و قد حقّق اللهُ بذلك رجآءَه