تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
آورده است و گفته است ؛ در روايات بيشتر داريم كه آن‌حضرت بر او نماز نخواندند . « 1 » و در تفسير « علىّ بن إبراهيم » آمده است كه : چون رسول خدا به مدينه آمد ؛ و عبدالله بن ابَىّ مريض شد ؛ و فرزند او عبدالله بن عبدالله مؤمن بود ، فرزند به حضور رسول خدا رسيد ، در حالىكه پدرش جان مىداد ، و گفت : اى رسول خدا پدرم و مادرم فداى تو باد ! اگر براى عيادت پدرم حاضر نشوى ، اين ننگ است بر ما ! رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » براى عيادت او رفتند ؛ و منافقين هم آنجا بودند . فرزندش عبد الله گفت : اى رسول خدا ، براى پدرم مغفرت بخواه ! عمر گفت : اى رسول خدا مگر خدا تو را از نماز بر ايشان و يا بر استغفار بر ايشان نهى نكرده است ؟ رسول خدا از او اعراض كردند ؛ و عمر گفتار خود را تكرار كرد . رسول خدا به او گفتند : وَيلَكَ ( اى واى بر تو ) من مُخَيّر شده‌ام بين استغفار و عدم آن و من استغفار را اختيار كردم . خدا مىگويد :
اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ
. و چون ابن ابَىّ جان داد ؛ پسرش به حضور رسول خدا آمد ؛ و گفت : اى رسول خدا ، پدرم و مادرم فداى تو باد ! اگر ميل دارى به جنازهء او حاضر شو ! و رسول خدا به جنازه‌اش حضور يافت و بر قبرش ايستاد . عمر گفت : اى رسول خدا مگر خدا تو را نهى نكرده است كه بر جنازهء أحدى از منافقين نماز نخوانى و بر قبرش نايستى ؟ ! رسول خدا به او گفت : وَيلَك آيا مىدانى من چه گفتم ؟ إنَّمَا قُلْتُ : اللَّهُم احْشُ قبرَه نَاراً وَ جَوْفَهُ نَاراً وَ اصْلِهِ النَّار . « بار خدايا قبر او را پر از آتش كن ، و شكم او را پر از آتش كن ، و مكان و محلّ او را در آتش قرار بده . » و بنابراين از رسول خدا چيزى بروز كرد كه دوست
هامش
- است كه مىميرد ؛ و اين پيراهن را براى كفن خواسته است . و بنابراين ممكن است در نسخه استشفاع بوده است يعنى شفيع قرار دادن ، و اشتباهاً عين را همزه نوشته باشند . و ممكن است نيز از كلمهء استشفاء معناى أعمّ را قصد كرد ؛ يعنى شفا خواستن در أمر روحى و نفسى كه با مرگ هم مغايرت ندارد . ( 1 ) - « مجمع البيان » ج 3 ، ص 57 ، و « بحارالأنوار » ج 6 ، ص 621 و ص 622 .