رسول خدا فرمود : آيا شهادت بر اينكه من رسول خدا هستم را اظهار نمىكنند ؟ گفت : آرى ، و ليكن آن شهادت نيست .
رسول خدا فرمود : فَقَدْ نُهِيتُ عَنْ قَتْلِ اولَئِكَ « من را از كشتن اين گروه نهى نمودهاند . » « 1 »
نامهاى منافقين عَقَبَه را حُذَيفَه و عَمَّار مىدانند
و از أبوسعيد خُدْرىّ است كه أهل عَقَبَه كه إرادهء قتل رسول أكرم را داشتند ، سيزده نفر بودند و پيغمبر اكرم « صلّى الله عليه و آله و سلّم » نامهاى آنها را براى حُذَيفَه و عمّار ذكر كرده است . « 2 »
و از جابربن عبد الله انصارى آوردهاند كه : عَمّارُ بْنُ ياسِر ، با مردى از مسلمين بر سر چيزى نزاع داشتند ؛ و هر دو شروع كردند به سَبّ نمودن يكديگر . همين كه نزديك بود سَبِّ آن مرد بر سبِّ عَمّار غلبه كند ، عمَّار به او گفت : أصْحَابِ عَقَبَه چند نفر بودند ؟ او گفت : اللهُ أعْلَمُ خدا داناتر است !
عَمَّار به او گفت : تو از تعدادى كه براى آنها مىدانى براى من بگو ! آن مرد ساكت شد .
أفراد حاضرين به عمّار گفتند : تو اين مطلبى را كه از او سؤال كردى براى او بيان كن و روشن ساز ! و عمّار چيزى را از سؤال خود إراده كرده بود كه براى حُضّار پنهان بود ؛ و آن مرد ناپسند داشت كه زبان بگشايد . مردم رو كردند به آن مرد كه تو بگو ! و او گفت : ما اين طور هستيم كه چون در بين خود كه سخنان به
هامش
( 1 ) - « مغازى » ج 3 ، ص 1042 تا ص 1044 ؛ و « سيرهء حلبيّه » بيهقى روايت كرده ج 3 ، ص 162 ، و « بحارالأنوار » ج 6 ، ص 629 از « خرائج و جرايح » راوندى . و نيز در ص 632 از « دلائل النّبوهء » بيهقى روايت كرده است ؛ و « إعلام الورى » ص 130 و ص 131 از « دلائل بيهقى » .
( 2 ) - « مغازى » ج 3 ، ص 1044 ، و « سيرهء حلبيّه » ج 3 ، ص 162 ، و در « بحارالأنوار » ج 6 ، ص 627 گويد : أقول : رسول خدا در هفت جا أبوسفيان را لعنت كردهاند ، يك جا در عقبه بود كه بر رسول خدا حمله ور شده و قصد به حركت در آوردن و رَم دادن ناقهء او را داشتند و آنها دوازده نفر از بنىاميّه و پنج نفر از ساير مردم بودهاند . و پيغمبر تمام كسانى را كه بر روى عقبه بودند لعنت كرد غير از خودش را و ناقهاش را و قائدش را و سائقش را ( قائد به جلودار ناقه گويند كه عمّار بود و سائق به دنبال روندهء آن حذيفه بود ) .