تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
. را أفزون كند ؛ بندهاى « 1 » زِمام شتر مرا پاره كنند ، و سپس به پهلو و يا پشت سر آن ميخ و يا سيخى فروكنند تا شتر رم كند و مرا در درّه پرتاب نمايد . اسَيد گفت : يا رَسُولَ الله ! اينجا همهء مسلمين مجتمعند ؛ و همه گرد آمده ، و بارها را پائين آورده‌اند ؛ به هر قبيله و گروهى شما أمر كنيد تا آن مردى كه از آن قبيله بوده ؛ و چنين سوء قصدى را داشته است ؛ آن را بكشد و بنابراين كشندهء آن مرد از همان عشيرهء خودش بوده است ! و اگر ميل داريد - و سوگند به خدائى كه تو را به حقّ برگزيد - مرا از آنها مطّلع كن ، تا از اين زمين حركت نكنى ، تا سرهاى آنها را برايت بياورم و اگرچه آنها در نَبِيتْ « 2 » باشند ، من شرِّ همهء آنها را از تو كفايت مىكنم ! و تو رئيس طائفهء خَزْرَج را امر كن ، تا آنان را كه در جهت و جانب او هستند بكشد ؛ و تو را از شرّشان كفايت كند ! آيا بايد از مثل اين چنين كسانى دست برداشت و رفع يد كرد ، اى رسول خدا ؟ ! تا كى ما با آنها مداهنه و مسالمت و مدارا و مماشات كنيم ! و امروز آنها در أقليت و ذلّت به سر مىبرند ؛ و إسلام مستقرّ و متمكّن گرديده است ؛ و روى پاى خود استوار است ؛ و نبايد از اين جماعت چيزى باقى بماند ! رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » به اسَيد فرمودند : من ناپسند دارم كه مردم بگويند : چون مُحَمَّد از جنگ‌هائى كه بين او و بين مشركين واقع مىشد ؛ آسوده خاطر گشت ؛ اينك دست خود را در كُشتن أصحاب خود گمارده است ! « 3 » اسَيد گفت : يا رَسُولَ الله ! اين جماعت أصحاب تو نيستند ! رسول خدا فرمود : آيا شهادت بر لا إلَهَ إلَّا اللهُ را اظهار نمىكنند ؟ ! گفت : آرى ، و ليكن آن شهادت نيست . !
هامش
( 1 ) - در روايت است كه : قطعوا أنْسَاعَ راحلتى و نَخَسوها حتّى يطرحونى . أنساع جمع نَسعه است و نسعه عبارت است از بند چرمى كه به هم مىبافند و آن را زمام شتر مىكنند . و نَخَس - نَخْساً الدّابَّةَ يعنى پهلو و يا پشت مركب را با چوبى و يا ميخى فرو برد ؛ تا آنكه آن به هيجان درآيد ورم كند . ( 2 ) - نَبيت يعنى و اگر ايشان از اولاد نبيت باشند . و نبيت عَمرو بن مالك بن أوس است ، « انساب الأشراف » بلادزى ، ج 1 ، ص 287 . ( 3 ) - إنّى أكره أن يقول الناس : إنَّ محمّداً لَمّا انقضت الحرب بينه و بين المشركين وضع يده فى قتل أصحابه .