تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤

گفتار رسول خدا به أميرالمؤمنين عليهما الصّلوة و السّلام در جُرف حديث منزله را

در « تفسير علىّ بن إبراهيم » آمده است كه : چون لشكر رسول خدا مجهّز شد ؛ و اسبان تازى با سواران گرد آمدند ؛ و رسول خدا به ثَنِيّة الْوَدَاع رفت ؛ منافقين به جهت إرجاف به علىّ بن أبىطالب ( متزلزل ساختن و او را به سخنان بى أصل و أساس ، بى مايه و أرج نشان دادن ) مشغول به شايعه پراكنى شدند و گفتند : مَا خَلَّفَهُ إلَّا تَشاؤُماً بِه او را چون ميمون و مبارك نمىدانست ؛ و بدقدم و بدعاقبت مىپنداشت ؛ نخواست با خود ببرد ؛ و در مدينه به جاى گذاشت . سخن منافقين به سمع أميرالمؤمنين رسيد ؛ شمشير و سِلاح جنگ خود را برداشته ، و به نزد رسول خدا در جُرْف آمد ؛ رسول خدا فرمود : يا عَلِىُّ ألَمْ اخَلِّفْكَ عَلَى الْمَدينَةِ ؟ ! قَالَ : نَعَمْ وَ لَكِنَّ الْمُنَافِقينَ زَعَمُوا أنَّكَ خَلَّفْتَنِى تَشاؤُماً بِى ! فَقَال : كَذِبَ الْمُنَافِقُونَ يا عَلِىُّ ! أمَا تَرْضَى أنْ تَكُونَ أخِىَ وَ أنَا أخُوكَ وَ أنْتَ مِنَّى بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إلَّا انَّهُ لَا نَبِى بَعْدِى ؟ ! وَ إنْ كَانَ بَعْدِى نَبىٌّ لَقُلْتُ أنْتَ أنْتَ ! وَ أنْتَ خَلِيفَتِى فى امَّتِى ؛ وَ أنْتَ وَزِيرى وَ أخِى فِى الدُّنْيا وَ الآخِرَةِ ! « اى علىّ ! مگر من تو را جانشين خود بر مدينه قرار ندادم ؟ ! گفت : آرى و ليكن منافقين چنين پنداشته‌اند كه : تو به جهت شوم دانستن من ، مرا با خودت نبرده‌اى ! رسول خدا گفت : اى علىّ ! منافقين دروغ مىگويند ! آيا راضى نيستى كه تو برادر من باشى ، و من برادر تو باشم ؟ ! و نسبت تو با من مثل نسبت هارون است با موسى به‌جز آنكه پس از من پيغمبرى نمىآيد ! و اگر پس از من پيغمبرى بود هر آينه مىگفتم : تو هستى ! تو هستى ! و تو جانشين و خليفهء من هستى در ميانِ امَّتِ من ! و تو وزير من و برادر من هستى در دنيا و در آخرت ! » أميرالمؤمنين « عليه السّلام » در اين‌حال به مدينه بازگشت . « 1 » اين حديث شريف را در وقت خروج رسول خدا به غزوه تبوك جمع معظمى از محدِّثين و مورِّخين و مفسِّرين شيعه و عامّه در كتب خود روايت كرده‌اند . « 2 »
هامش
( 1 ) - « تفسير قمى » ص 268 ، و در « بحارالأنوار » ج 6 ، ص 624 از « تفسير قمى » . ( 2 ) « ارشاد مفيد » ص 83 تا ص 85 از طبع سنگى ، و « بحارالأنوار » ، ج 6 ، ص 623 و ص 624 از
امام شناسى (فارسى) — صفحة 234 | السيد محمد حسين الطهراني