تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
روم « 1 » براى مدّت يك‌سال آذوقهء لشگريان خود را تهيّه كرده ؛ و با او طوائف لَخْم و جُذَام و غَسَّان و عامِلَه كه از نصاراى عرب هستند متّحد شده ؛ و آمادهء حركت به مدينه هستند و جماعت آنها مجتمع شده و مقدمهء آن لشگر تا بَلْقاء « 2 » آمده ؛ و در آنجا اطراق كرده است و خود هِرْقِل در حِمْص « 3 » مانده است . البتّه چنين مطلبى نبوده است ؛ و فقط شايعه‌اى بوده كه در بين مسلمين پخش شده است . « 4 »
هامش
( 1 ) - در « سيرهء حلبيّه » ج 3 ، ص 150 وارد است كه : روميان را بنو الأصفر گويند به جهت آنكه آنها از اولاد روم بن عيص بن اسحق پيغمبر بوده‌اند و او را أصفَر گويند به جهت زرديى كه در او بود . مورّخين كه به تاريخ قديم اطّلاع دارند ؛ مىگويند : عيص با دختر عموى خود اسمعيل ازدواج كرد و از او پسرى به دنيا آمد كه نام او را روم نهادند ؛ و در او زردى بود ؛ و به همين مناسبت او را أصفر گويند ؛ و بعضى گويند : زردى در پدرش عيص بوده است . انتهى . و در « بحارالأنوار » ج 6 ، ص 626 گويد كه : در « قاموس » آمده است كه بنو أصفر پادشاهان روم هستند ، چون از اولاد أصفر بن روم بن عيص بن اسحق ابن ابراهيم مىباشند و يا به‌جهت آنكه لشگرى از حبشه بر آنها غلبه كرده و چون با زنان آنها آميزش نمودند ، اولاد آنها زرد رنگ شدند . ( 2 ) - در « معجم البلدان » آورده است كه : بَلقاء ناحيه‌اى است از أطراف دمشق بين دمشق و وادِى القُرى ؛ و قصبهء آن عَمَّان است . ( 3 ) - در « معجم البلدان » آورده است كه : حِمْص با كسر حاء و سكون ميم و صاد مهمله ، شهرى است قديمى و مشهور و آن بين دمشق و حَلَب در وسط راه قرار دارد . و اين داستان را نيز در تفسير « الميزان » ج 9 ، ص 312 از « تفسير قمّى » آورده است . ( 4 ) - « سيرهء حلبيّه » ج 3 ، ص 148 ، و « الكامل فى التاريخ » ابن أثير ، ج 2 ، ص 277 . و محمّد حسين هيكل در كتاب « حياة محمّد » ص 425 دربارهء علّت غزوهء تبوك مىگويد : و هيچ ناحيه‌اى از نواحى شبه جزيرهء عربستان نبود مگر آنكه رفته رفته سلطان و قدرت محمّد را احساس كرده بود هيچ طائفه‌اى و يا قبيله‌اى نبود كه در صدد مقاومت و درگيرى با اين سلطان و قدرت درآيد ، مگر آنكه پيغمبر قدرتى را بدان ناحيه مىفرستاد تا آنها را وادار به دفع خراج و بقاء بر دينشان و يا به اسلام و دفع زكات بنمايد ؛ و در اين هنگام كه ديده بانان و مراقبين از طرف او بر جميع بلاد عرب مقرّر شده بودند تا حكمى از أحكام او نقض و شكسته نشود و تا اينكه در تمام أجزاء و بلاد آن از دورترين نقطه تا دورترين نقطه ، أمنيّت برقرار باشد ؛ در اين وقت خبرى به رسول خدا رسيد از بلاد روم كه آنها در صدد تهيّهء لشكريانى هستند تا با حدود شمال عرب جنگ كنند ، آن چنان جنگى كه به روى خاك ريختن عرب حاذق به جنگ را در غروهء موته به فراموشى اندازد و نام عرب و قدرت و سلطان مسلمين پيشرو را در هر ناحيه از ياد ببرد . اين جنگ براى
امام شناسى (فارسى) — صفحة 209 | السيد محمد حسين الطهراني