چون رسول خدا عازم بر حركت شد عَبْدُ الله بنُ ابَىّ با هواخواهانش به مدينه بازگشتند ؛ و مىگفتند : محمّد خيال مىكند جنگ با روميان مانند جنگ با أعراب است ؛ به خدا قسم همهء آنها در راه مىميرند ؛ و از گرماى هوا و نبودن آب و طعام جان بدر نمىبردند ؛ و سوگند به خدا مىبينم محمّد و ياران او را به ريسمانهاى اسارت بستهاند . « 1 »
ساختن منافقين مسجدى را به عنوان سنگر براى خود
منافقين در وقت خروج رسول خدا به نزد آنحضرت آمده و گفتند : ما در محلّهء خودمان نزديك مسجد قبا ، مسجدى ساختهايم كه براى ضعفاء و پيرمردان و شبهاى زمستان كه بارندگى است و نمىتوانيم به مسجد قبا برويم و نمىخواهيم نماز جماعت ما ترك شود ؛ در آنجا نماز بخوانيم ؛ شما بيائيد و با خواندن نماز در اين مسجد آنرا افتتاح فرمائيد !
منافقين دروغ مىگفتند ؛ و اين مسجد را سنگرى در مقابل مسلمين و براى توطئه و تفريق كلمه در بين آنها ، محلّ اجتماع و كميتهء مركزى خود مىخواستند بنمايند و با أبوعامر راهب قرار داده بودند كه در غيبت رسول الله به مدينه برگردد ؛ و در آنجا إمام جماعت و رئيس گردد ؛ و نيز مىپنداشتند كه رسول خدا در اين سفر جان به سلامت نمىبرد ؛ و در صورت حيات نيز با توطئهء قتل آنحضرت در عَقَبَه كه توسط دوازده نفر يا چهارده نفر از آنها صورت مىگيرد ؛ ديگر مسئله تمام است . و آنها نيز در غيبت پيامبر در داخل مدينه به زنان و ذرارى رسول الله و مسلمين يورش مىبردند ؛ و آنها را مىكشند ، و اسير مىكنند ، و از مدينه بيرون مىنمايند . و عليهذا كار رسول الله از خارج و داخل مدينه ، هر دو به پايان مىرسد ؛ و فاتحهء إسلام خوانده مىشود .
هامش
- خدا نبود ؛ و « طبقات » ابن سعد ، ج 2 ، ص 165 ؛ و « مغازى » واقدى ، ج 3 ، ص 995 و « تاريخ طبرى » ج 2 ، ص 368 و « البداية و النهاية » ، ج 5 ، ص 7 .
( 1 ) - « مغازى » واقدى ، ج 3 ، ص 995 و ص 996 و « سيرهء حلبيه » ج 3 ، ص 149 و ص 150 ؛ و « الكامل فى التاريخ » ج 2 ، ص 277 و « اعيان الشيعه » طبع رابع ، ج 2 ، ص 198 و « حبيب السير » ج ، ص 399 .