خارج مدينه در جُرْف « 1 » كه پيامبر فرود آمده بود رفت و گفت : يا رسول الله ! منافقين چنين پنداشتهاند كه : تو كه مرا در مدينه بهجاى خود گذاشتى بهجهت سنگينى من بر تو ؛ و يا بهجهت خفّت و حقارت من است !
رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » گفت : دروغ مىگويند منافقون ! و ليكن من تو را بهجاى خود گذاشتم تا بر آنچه در مدينه بجاى گذاردم خليفه باشى ! اينك تو به مدينه باز گرد ! و جانشين من در أهل من و در أهل خودت باش ! آيا نمىپسندى كه نسبت تو با من مانند نسبت هارون با موسى باشد ؛ به غير از آنكه پس از من پيغمبرى نيست ! در اين حال على « عليه السّلام » به مدينه بازگشت ؛ و پيامبر « صلّى الله عليه و آله و سلّم » به سفر خود روان شد . « 2 »
بارى اينك بايد ديد به چه علّت رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » أميرالمؤمنين « عليه السّلام » را در اين غزوه به جاى خود در مدينه به عنوان جانشينى گذاشتهاند ؛ با آنكه آنحضرت در تمام غزوات رسول الله از بَدْر و احُد و أحزاب و حُنَين و غيرها بدون استثناء شركت داشتند ؛ و نه تنها شركت بلكه يگانه فاتح بَدْر وَ احْزاب و حُنَين و خَيبَر و يگانه حامى و مدافع رسول خدا در خطرات و مواقع عظيمه مانند احد بوده اند ؟
و اصولًا معناى استخلاف و جانشينى و نقش مهمّ آنحضرت در اين مأموريّت چه بوده است ؟ و وضع مدينه در آن زمان به چه كيفيّتى بوده است ، كه رسول خدا فرمود : يا على اينك مدينه صلاحيّت ندارد مگر آنكه خود من و يا شخص تو در آن بوده باشد ! و اين جملهء تاريخى حديث منزله را به چه عنايتى فرموده است ؟
براى روشن شدن اين حقيقت ناچاريم ابتداءً يك نظر إجمالى و سپس يك نظر تفصيلى به اوضاع مدينه در آنروز بنمائيم ؛ و از جهت مقتضيّات و كيفيّات و روابط عمومى مردم در آن حال بحث كنيم .
هامش
( 1 ) - جُرْف با ضم جيم و سكون راء محلّى است در يك فرسخى مدينه كه حضرت رسول وعده گاه را در آنجا قرار دادند ؛ تا چون همهء لشگر مجتمع شوند از آنجا حركت كنند .
( 2 ) - « غاية المرام » ص 114 ، حديث پنجاهم از عامّه .