حديث منزله در وقت حركت رسول خدا به غزوهء تبوك
از جمله از سعيد بن مسيّب از سعد بن أبىوقّاص آورده است : رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » به عَلّى گفت : أقِمْ بِالْمَدينَةِ ! قَالَ فَقَال لَهُ عَلِىٌّ عليه السّلام : يا رَسولَ الله ! إنَّكَ مَا خَرَجْتَ فِى غَزَاة فَخَلَفْتَنِى ! فَقَالَ النَّبِىُّ صلّى الله عليه و آله و سلّم لِعَلىٍّ : إنَّ الْمَدِينَةَ لا تَصْلَحُ إلَّا بِى أوْ بِكَ ! وَ أنْتَ مِنِّى بِمَنْزِلَةِ هَارونَ مِنْ مُوسَى إلَّا أنَّهُ لَا نَبِىَّ بَعْدِى !
قَالَ سَعِيدٌ : فَقُلْتُ لِسَعْدِ بْنِ أبِى وَقَّاص : أنْتَ سَمِعْتَ هَذَا مِنْ رَسُولِ اللهِ صلّى الله عليه و آله و سلّم ؟ ! قَالَ : نَعَمْ ! لَا مَرَّةً وَ لَا مَرَّتَينِ يقُولُ ذلِك لِعَلِىٍّ عليه السّلام « 1 »
« تو در مدينه باش ! سعد مىگويد : على « عليه السّلام » گفت : اى رسول خدا ! تو تا بهحال به سوى غزوهاى حركت نكردهاى كه مرا در مدينه بگذارى ! رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » به او گفت : امور مدينه در اين حال صلاحيّت ندارد به كسى سپرده شود ؛ مگر به خود من و يا به تو ! و مثال تو با من مثال هارون است با موسى بهجز اينكه نبوّت پس از من نيست !
سعيد مىگويد : من به سَعْد بن أبىوقَّاص گفتم : تو خودت اين را از رسول خدا شنيدى ؟ ! گفت : آرى ! نه يك بار و نه دوبار ؛ ؛ اين مطلب را به « عليه السّلام » مىگفت . »
روايت معاويه در فضيلت أميرالمؤمنين « عليه السّلام » ؛ و روايت عمر حديث منزله را
صاحب « أربعين عن الاربعين » در حديث دوّم خود با سند متّصل از إبراهيم
هامش
- حاكم از أعيان مذاهب اربعه است و زمان حيات أبوعباس اين عقدهء حافظ را ادراك كرده است و وفات ابن عقده در سنهء 333 بوده است - گفتار رسول خدا به أميرالمؤمنين : أنت منّى بمنزلة هارون من موسى را از خلق كثيرى روايت كرده است و گفته است كه : اين حديث را ابوبكر و عمر و عثمان و طلحه و زبير وعبد الرحمن بن عوف و سَعْد بن أبىوقّاص و حسن بن على بن أبىطالب و عبدالله بن عباس و عبد الله بن عمر و ابن منذر و أبىّ بن كعب و أبويقظان و عمّار بن ياسر و جابر بن عبدالله و أبوسعيد خدرى و فاطمه بنت حمزه و فاطمه بنت رسول الله و أسماء بنت عميس و اروى بنت حارث بن عبد المطلّب و معاويه و بريده و انس و جابر بن سمره و مالك بن حويرث و زيد بن ارقم و براء بن عازب و حبشى بن جناده روايت كردهاند .
( 1 ) - « غاية المرام » ص 111 ، حديث سى و دوم ؛ و « مناقب ابن مغازلى » ص 32 و ص 33 ، حديث 449 ؛ و نيز اين روايت را حافظ ذهبى در « ميزان الاعتدال » ج 1 ، ص 262 ؛ و ابن حجر عسقلانى در « لسان الميزان » ج 2 ، ص 324 آورده است .