بن سعيد جوهرى : وَصِىِّ مأمون خليفه ، از مأمون الرَّشيد ، از مهدى خليفه ، از منصور خليفه ، از پدرش از ابن عبّاس آورده است كه :
من از عمر بن خطّاب شنيدم ؛ در حالىكه نزد او جماعتى بودند ؛ و دربارهء منافقين در اسلام گفتگو داشتند ؛
عمر مىگفت : أمّا عَلِىُّ بْن أبِيطالِب پس من از پيامبر دربارهء او سه خصلت را شنيدهام كه آرزو داشتم يكى از آن خصال در من باشد ؛ و اگر يكى از آنها در من بود ، براى من از دنيا و آنچه در دنياست ارزشمندتر بود . من و أبوبكر و أبوعُبَيده و جماعتى از صحابه در نزد رسول خدا بوديم ؛ و او دست خود را بر شانهء على زد و گفت : يا عَلِىُّ ! أنْتَ أوَّلُ الْمُؤمِنينَ إيماناً ؛ وَ أوَّلُ الْمُسلِمينَ إسلاماً ؛ وَ أنْتَ مِنىِّ بَمَنزِلَةِ هَارونَ مِن مُوسَى . « 1 »
« اى علىّ ! ايمان تو از همهء مؤمنين پيشى گرفته است ؛ و إسلام تو از همهء مسلمين سبقت گرفته است ؛ و نسبت تو با من نسبت هارون است با موسى . »
عبد الله بن أحمد بن حَنْبَل از مسند پدرش أحمد بن حَنْبل با سند خود روايت كرده است كه : در حضور مردى نام على را بردند ، و در نزد او سَعْد بنِ أبِىوَقَّاص بود . سَعدْ گفت : آيا نام على را مىبرى ؟ !
إنَّ لَهُ مَنَاقِبَ أرْبَعَ لَانْ تَكُونَ لِى وَاحِدَةٌ أحَبُّ إلىّمِنْ كَذَا ، وَ ذَكَرَ حُمْرَ النَّعَم : قَوْلُهُ : لَاعْطِينَّ الرَّايةَ ؛ وَ قَوْلُهُ : أنْتَ مِنىِّ بِمَنْزِلَةِ هَارونَ مَن مُوسَى ؛ وَ قَوْلُهُ : مَنْ
هامش
( 1 ) - غاية المرام » ص 112 ، حديث چهلم از عامّه . و نيز در « غاية المرام » ص 114 و ص 115 همين مضون از روايت را با سند ديگر از خوارزمى در فضائل أميرالمؤمنين « عليه السّلام » تحت حديث شمارهء پنجاه و پنجم از عامّه آورده است . و نيز در ص 114 در حديث پنجاه و دوّم از عامّه با إسناد ديگر از كتاب « فردوس » كه مؤلّف آن ابن شيرويه ديلمى است روايت كرده است . و نيز در ص 124 در حديث شمارهء نود و دو از عامّه با سند ديگر از على بن احمد مالكى در « الفصول المهمّة » آورده است و در ذيل آن عمر گويد : رسول خدا گفت : كذب من زعم انَّه يحبّنى و يبغضك . يا علىّ من أحبك فقد أحبنى و من أحبنى أحبه الله تعالى و أدخله الله الجنّة ، و من أبغضك فقد أبغضنى و من أبغضنى أبغضه الله تعالى و أدخله النّار . و نيز اين حديث را بتمامه در « كنزالعمال » ج 15 ، ص 108 به عنوان مسند عمر آورده است ؛ و گويد : آنرا حسن بن بدر فيما رواه الخلفاء ، و حاكم دركُنى ، و شيرازى در القاب و ابن نجّار آوردهاند .