كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلَاهُ . وَ نَسِىَ سُفْيانُ وَاحِدَةً . « 1 »
« حقّاً براى على چهار منقبت است كه اگر يكى از آنها براى من بود ، از فلان و فلان بهتر بود ؛ و شترهاى سرخ مو را نام برد : يكى گفتار رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » : من عَلَم جنگ را در خيبر به دست على مىدهم . و يكى گفتار او : نسبت تو با من نسبت هارون است با موسى . و يكى گفتار او : هر كس كه من مولاى او هستم ، على مولاى اوست . و سفيان راوى اين روايت مىگويد : من چهارمى را فراموش كردم . »
و أحمدحَنْبَل با سند خود در مُسْنَد از ابن عبّاس روايت كرده است كه رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » براى غزوهء تبوك از مدينه خارج شدند ؛ و مردم نيز با آنحضرت خارج شدند ؛ على « عليه السّلام » به رسول خدا گفت : من هم خارج شوم ؟ !
پيغمبر « صلوات الله » عليه گفت : نه ! على در اين حال گريست .
فَقَالَ لَهُ : أمَا تَرْضَى أنْ تَكُونَ مِنِّى بِمَنْزِلَةِ هَارونَ مِنْ مُوسَى إلَّا أنَّكَ لَسْتَ بِنَبِىٍّ ، إنَّهُ لا ينْبَغِى أنْ أذْهَبَ إلَّا وَ أنْتَ خَلِيفَتِى ! « 2 »
« پيامبر گفت : آيا تو راضى نيستى كه نسبت تو با من همانند هارون با موسى باشد ؛ بهجز آنكه تو پيامبر نيستى ؟ ! سزاوار نيست كه من براى اين غزوه بروم مگر آنكه خليفه و جانشين من باشى . » !
سبب جانشينى أميرالمؤمنين « عليه السّلام » در غزوهء تبوك و إقامت در مدينه
و ابن مغازلى با اسناد خود روايت كرده است كه چون رسول خدا به غزوهء تبوك مىرفت ؛ على بن أبى طالب را به جانشينى خود بر أهل خود قرار داد و أمر كرد تا در مدينه إقامت داشته باشد .
منافقين مدينه به جهت ايجاد اضطراب و تشويش شروع كردند به گفتارهاى ياوه و بدون واقع و هذيان سرائى كه : پيامبر على را با خود نبرد بهجهت آنكه على بر پيامبر سنگين بود ؛ و يا بهجهت آنكه على را كوچك و سبك شمارد .
چون منافقين اين سخن بگفتند ؛ على « عليه السّلام » سلاح خود را برداشت ؛ و به
هامش
( 1 ) - « غاية المرام » ص 112 ، حديث چهل و دوّم از عامّه .
( 2 ) - « غاية المرام » ص 114 ، حديث چهل و هشتم از عامّه .