اين معنى روز بروز گسترش مىيافت ؛ و تشكيلات و دسته بندىهاى منافقين بيشتر مىشد و روابط آنها با خارج و مشركان و كافران مستحكمتر مىگشت ؛ و همان چهرههاى دشمنان اسلام در جنگ احُد و بَدْر و أحزاب ، در لباس و پوشش إسلام درآمده ؛ و در بين مسلمانان رفت و آمد نموده ؛ و در مساجد و محافل ايشان حضور يافته ؛ و به صورت ظاهر همچون ساير مسلمانان عمل كرده ؛ و ليكن در باطن در خطِّ مشى و راهى صد در صد غيره از راه و مَمْشاى رسول الله حركت مىكردند ؛ و پيامبر هم از طرفى مأمور بود كه هر كس شهادتين بر زبان جارى كند و ظاهراً معتقد به نماز و زكات باشد ؛ او را مسلمان بداند ؛ و با حكم مسلمان با او رفتار كند ؛ و از طرف ديگر هم قدرت مبارزه و از بيخ و بن برانداختن منافقين را بدون حجّت شرعى در ظاهر ؛ و بدون ارتكاب جرم و جنايتى در محكمهء إسلام نداشت . فلهذا أمر منافقين يك أمر مشكل و مسئلهء ايشان به صورت معضلهاى درآمده بود .
أبُو عامِرِ راهب كه پيامبر أكرم به او لقب فاسِق داده بودند ؛ از رؤساءِ ايشان بود . او قبلًا در مدينه از كشيشهاى نصارى بود ؛ و إسلام آورد و بهواسطهء توطئهها بر عليه رسول الله ، از ترس به مكّه گريخت و پس از فتح مكّه به طائف گريخت ؛ و پس از فتح طائف به شام گريخت ؛ و دائماً از آنجا با مسلمين در ستيز بوده ؛ و با منافقين مدينه و مكّه همدست و همداستان ؛ و پيوسته آنها را تقويت مىكرد كه به روم خواهد رفت ؛ و از امپراطور روم لشگرى انبوه با خود به مدينه آورده ؛ و تار و پود پيامبر و مسلمين را به باد فنا خواهد داد .
منافقين مدينه كه از أعاظم آنها عَبْدالله بْنُ ابَىّ و جَدُّ بْنُ قَيس بودند ، و پيوسته مىخواستند زمينه را براى بازگشت أبُو عامِر به مدينه فراهم كنند ؛ دائماً در بين مسلمانان به شايعه پراكنى پرداخته ؛ و ايشان را از لشگر جرّار روميان مىترساندند ؛ و از سپاه اكَيدِر كه در دُومَةُ الْجَنْدَل « 1 » سلطنت داشت ؛ و تا مدينه فاصلهء چندان
هامش
( 1 ) - در « طبقات » ابن سعد ، ج 2 ، ص 166 وارد است كه : فاصلهء دُومة الجندل تا مدينه پانزده شب راه است ؛ و در « المعجم البلدان » گويد : مكانى است بين دمشق و بين مدينه و فاصلهء آن تا دمشق هفت مرحله است ( و هر مرحله هشت فرسخ و مسافت يكروز است ) و نيز گويد : دُومة الجندل با ضمّ دال و فتح