تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
راهزن اين راه بود . 10 - قوم سَعْد كسانى هستند كه دربارهء پسرى كه از زنا تولّد يافته بود ؛ جمع شده ؛ و هر يك از آنها آن پسر را به خودش نسبت مىداد . و سپس اين پسر زنازاده رئيس و سيّد آنان شد ؛ و اگر ضعف و سستى بنى زُهْرَه نبود ؛ اين زنازاده نمىتوانست رئيس و سيّد و سالارشان گردد . سيّد حِمْيَرىّ در اين قصيده ؛ مدح أميرالمؤمنين « عليه السّلام » را مىكند و به كسانى كه در بيعت با او توقّف كردند ؛ و از نصرت او دست باز داشتند ؛ به گوشه و كنايه تعريض مىكند و مذمّت مىنمايد . « 1 »

كسانى كه با أمير المؤمنين « عليه السّلام » بيعت نكردند

سَعْد بن أبىوقاص از تخلّف كنندگان بيعت با أميرالمؤمنين « عليه السّلام » بود

از جمله كسانى كه با آن حضرت در موقع خلافت ظاهرّيه پس از قتل عثمان بيعت نكردند ؛ سَعْد بن أبىوَّقاصْ بود . همه تواريخ و سِيَر نوشته‌اند كه : سَعْد با آن حضرت بيعت نكرد . در « سفينة البحار » در مادّهء رَبَعَ در شرح حالات رَبيع بن خُثَيْم ؛ از تلميذ مجلسى ( ره ) : فاضل خبير آقا ميرزا عبد الله اصفهانى أفَنْدى در كتاب « رياض العلماء » نقل كرده است كه : افرادى كه از أصحاب رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » از بيعت با أميرالمؤمنين « عليه السّلام » تخلّف كردند ؛ هفت نفر بوده‌اند : عَبْدُ الله بن عُمَر ؛ صُهَيْب رومىّ غلام عُمَر ؛ محمّد بن مَسْلَمَة ؛ سَعْد بنُ أبِى وَقَّاص ؛ سعيد بن مالك ؛ اسامة
هامش
( 1 ) - مراد حميرى از تيم أخا صَلَف ( برادر تيمى كه دوست دارد مدح او را گويند در چيزهائى كه در او نيست ) طلحة بن عبيد الله است كه بيعت با أميرالمؤمنين « عليه السّلام » را شكست و براى جنگ با آن حضرت در واقعهء جمل حركت كرد . و همچنين تيم نام قبيلهء عائشه است . و مراد از عَدّى جاحد حقّ الله ( عدى كه حقّ خدا را انكار مىكند ) عبد الله بن عمر است كه از قبيلهء عدى است و از متخلّفين از بيعت كنندگان بود ؛ و مراد از بنى اسد ، زبير بن عوّام است كه او نيز نقض بيعت كرد و در قضيّهء جمل وارد شد ؛ زيرا كه زبير از بنى أسد بن عبد العُزَّى بن قُصّى بن كلاب بن مرّة بن كعب بن لؤى مىباشد ؛ و همچنين پسر او عبد الله بن زبير كه در آتش زدن جنگ سهم وافرى داشت ، و مراد از رَهُط سَعْد ، سَعْد بن أبى وقّاص است و اسم أبى وقّاص مالك بن أهيب بن عبد مناف بن زهره است ، و مراد از بنى زهر بنى زهره است كه قبيلهء سَعْد وقّاص است ، و در كلام معاويه كه آمده بود بنو عذره نمىگذارد تو خليفه شوى و اين سخن را با مسخره و ضرطه به سَعْد گفت : كنايه از خرابى نَسَب سَعْد داشت ؛ زيرا با اين گفتار مىخواست برساند كه تو از قريش نيستى ! و خليفه بايد از قريش باشد ! و نسبت او از بنو عذره است