تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
1 - « آن تازيانه كه بر زهراء خورد ، ناله و صدائى كرد كه طنين آن در گوش روزگار پيچيده است ؛ پس چقدر غصّه و حزن آور بوده است ؟ 2 - و آن اثرى كه در بازوى زهراء همانند دُمَل باقى ماند ؛ بهترين و قوىترين دليل براى ضرب تازيانه است . 3 - و از سياهى آنچه كه از بازوى او ظاهر شده بود ؛ عالم تيره و تار گشت ؛ خداوندا إمام مرتضى را در اين مصيبت مدد كن و يارى فرما ! 4 - و من آنكسى نيستم كه خبر ميخ را بدانم و بفهمم ؛ تو از سينهء زهراء كه خزينهء اسرار است اين مطلب را بپرس ! 5 - و دربارهء داستان سقط جنين : محسنى كه صاحب هرگونه فضيلت و شرف است ؛ مطالبى است كه دل انسان را خون مىكند . و آيا براى اين جنايت پيشگان ممكن است پنهان دارند خبرى را كه روزگار آن را فاش ساخته و از چهرهء آن نقاب برداشته است ؟ ! 6 - آرى اينك در و ديوار و خون‌هائى كه از صديقّه آمده است ؛ گواهان راستينى هستند كه در آن خطائى نيست . 7 - حقّاً و تحقيقاً آن شخص جنايت پيشه ، بر جنين زهراء چنان جنايتى كرد كه از ناله و آه زهراء كوهها پاره پاره و خرد و گسسته شد . 8 - و آن استخوان‌هاى سينهء پاك و طاهر و مُطهر را چنان در هم كوفت كه مصيبتى در جهان همانند آن مصيبت نيست . 9 - و با سيلىاى كه بر صورت زهراء نواخت ؛ ديگر جنايت را از حدّ به دَر بُرد ؛ شلّ و بدون حركت باد دست طغيان و تعدّى .
هامش
- و اين ابيات را به جهت وفات حضرت صديقهء « عليهما السّلام » در اين موضع انتخاب كرده است و ليكن تمام قصيده را كه مُصَدَّر به بيت : جوهرة القدس من الكنز الحنفىّ ، بَدَت فأبدت عاليات الأحرف مىباشد و شامل 109 بيت است ؛ در همين كتاب از ص 126 تا ص 131 آورده است .