طور سيناى تجلّى ، مَشعلى از نور شد * سينهء سيناى وحدت ، مشتعل از نار بود
نالهء بانو زد أندر خرمن هستى شَرَر * گوئى اندر طور غم ، چون نخل آتشبار بود
آنكه كردى ماه تابان پيش او پهلو تهى * از كجا پهلوى او را تاب آن آزار بود
گردش گردون دون بين ، كز جفاى سامرى * نقطهء پرگار وحدت ، مركز مسمار بود
صورتش نيلى شد از سيلى ، كه چون سيل سياه * روى گيتى « 1 » زين مصيبت ، تا قيامت تار بود
شهريارى شد به بند بندهاى از بندگان * آنكه جبريل أمينش بندهء دربار بود
از قفاى شاه ، بانو با نواى جانگداز * تا توانائى به تن تا قوّت رفتار بود
گرچه بازو خسته شد ، وز كار دستش بسته شد * ليك پاى همّتش بر گنبد دوّار بود
دست بانو گرچه از دامان شه كوتاه شد * ليك بر گردون بلند از دست آن گمراه شد « 2 »
در « مروج الذّهب » آورده است كه : و لمّا قُبضت فاطمة جزَع عليها بَعْلُها علىّ جَزَعاً شديداً و اشتدّ بكاؤهُ و ظهر أنينُه و حَنينُه و قال فى ذلك
لِكُلِّ اجْتِماعٍ مِن خَلِيلَينِ فُرْقَة * وَ كُلُّ الَّذى دُونَ المَمَاتِ قَلِيلُ
وَ إنَّ افْتِقادى فاطِماً بَعْدَ أحمَدِ * دَليلٌ عَلَى أن لَا يدُومُ خَلِيلُ « 3 »
« چون فاطمه « سلام الله عليها » رحلت كرد ، براى او شوهرش على جزع شديدى كرد ، و گريهاش شدّت يافت ؛ و آه و نالهاش ظهور كرد ؛ و در اين مصيبت اين دو بيت را إنشاء فرمود : در عاقبت براى هر اجتماعى كه بين دو محبوب صورت گيرد ؛ فراق و جدائى است ؛ و تمام مصيبتها در برابر مرگ ، ناچيز و كم مقدار است . آرى از دست دادن من فاطمه را بعد از احمد ؛ دليل بر آنست كه هيچ محبوب و يار مهربانى دوام ندارد و باقى نمىماند . »
هامش
( 1 ) - در نسخه بدل ، گردون آمده است
( 2 ) - « ديوان كمپانى » ص 42 و ص 43 .
( 3 ) - « مُروج الذَّهب » طبع مطبعهء سعادت مصر ، 1367 هجرى قمرى ، ج 2 ، ص 297 و ص 298 .