10 - چشمان زهراء از آن سيلى قرمز شد ، و چشم عرفان روزگار پيوسته براى اين حالت زهراء اشكبار است .
11 - و آن قرمزى ديدگان زهراء را چيزى نمىتواند بر طرف گرداند ؛ مگر شمشيرهاى آبدار و بُرّنده ، در روزى كه پرچمها را بر عليه دشمنان باز كنند ؛ و كتيبهها را حركت دهند .
12 - زيرا كه شكسته شدن پهلو و ضلع سينه را چيزى منجبر نمىكند ، و آن زخم را مرهم نمىنهد مگر شمشير برّندهء استوار و با قدرت .
13 - آيا اين گونه با دختر پيغمبر رفتار مىكنند ؛ براى حرصى كه به حكومت و ولايت دارند ؟ اين بسيار عجيب است . »
مرثيّهء فارسى آية الله كمپانى در مصيبت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها
و همچنين آية الله اصفهانى كمپانى در مصيبت حضرت صدّيقهء « سلام الله عليها » ، مرثيهاى بسيار جالب و حاوى حقائق ، در ديوان شعر پارسى خود آورده است ؛ و ما در اينجا به ذكر دو بند أوّل آن اكتفا مىكنيم :
تا در بيت الحرام از آتش بيگانه سوخت * كعبه ويران شد ، حريم از سوز صاحبخانه سوخت
شمع بزم آفرينش با هزاران اشگ و آه * شد چنان ، كز دودِ اهش سينهء كاشانه سوخت
آتشى در بيت معمورِ ولايت شعله زد * تا أبد زان شعله ، هر معمور و هر ويرانه سوخت
آه از آن پيمان شكن كز كينهء خمّ غدير * آتشى افروخت تا هم خمّ و هم پيمانه « 1 » سوخت
ليلى حسن قِدَم ، چون سوخت از سر تا قدم * همچو مجنون ، عقلِ رهبر را دل ديوانه سوخت
گلشن فرّخ فر توحيد ، آن دم شد تباه * كز سُمُومِ شرك ، آن شاخ گل فرزانه سوخت
گنج علم و معرفت شد طمعهء أفعى صفت * تا كه از بيداد دونان گوهر يك دانه سوخت
حاصل باغ نبوّت ، رفت بر باد فنا * خرمنى در آرزوى خامِ آب و دانه سوخت
كرْكَسِ دون ، پنجه زد بر روى طاوس أزل * عالمى از حسرت آن جلوهء مستانه سوخت
آتشى آتشپرستى در جهان أفروخته
خرمن إسلام و دين را تا قيامت سوخته
سينهاى كز معرفت گنجينهء أسرار بود * كى سزاوار فشارِ آن در و ديوار بود ؟
هامش
( 1 ) در نسخه بدل ، خمخانه آمده است .