مسالمت كشيد ، معاويه بر منبر بالا رفت و مردم را جمع كرد و خطبه خواند و گفت : حسن بن على مرا أهل براى خلافت ديده است و خود را أهل براى آن نديده است . و حضرت يك پلّه پائينتر از او نشسته بودند . چون از خطبه فارغ شد امام حسن عليه السّلام برخاستند و حمد خداوند را بجاى آورده و خطبهء بسيار بليغى ايراد كردند كه در آن مناقب و فضائل أمير المؤمنين عليه السّلام و أهل بيت عليهم السّلام آمده بود ، و تا به اينجا مىرسد كه مىفرمايد :
و قد رأوا رسول الله صلّى اللّه عليه و آله نصب أبى يوم غدير خمّ و أمرهم أن يبلّغ الشّاهد منهم الغائب . « 1 » « و ديدند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پدر مرا در روز غدير خمّ نصب كرده و مردم را أمر كرد كه حاضران به غائبان تبليغ كنند » .
[ احتجاج فاطمهء زهرا سلام الله عليها و حضرت امام حسن به حديث غدير ]
اين روايت را محدّث بحرانى آورده است . « 2 » و در روايت ديگرى كه مفصّلتر و حاوى مناقب بيشترى است بدين عبارت آورده است كه : و قد رأوا رسول الله حين نصبه لهم بغدير خمّ ، و سمعوه و نادى له بالولاية ، ثمّ أمرهم أن يبلّغ الشّاهد منهم الغائب . « 3 » و قندوزى حنفى بدين عبارت آورده است كه : و قد رأوه و سمعوه صلّى اللّه عليه و آله حين أخذ بيد أبى بغدير خمّ و قال لهم : ( من كنت مولاه فعلىّ مولاه ) اللّهمّ وال من والاه ، و عاد من عاداه . ثمّ أمرهم أن يبلّغ الشّاهد منهم الغائب . « 4 » احتجاج دهم : مناشده و استشهادى است كه حضرت سيّد الشهداء عليه السّلام به حديث غدير ، يك سال و يا دو سال قبل از مردن معاويه در زمين منى نمودند . و اين مناشده حاوى مطالب بسيار است و در وقتى صورت گرفت كه تعدّيهاى معاويه به حدّ أعلى رسيده بود . زياد بن أبيه را بر كوفه و بصره مسلّط كرده و شيعيان
هامش
( 1 ) - « أمالى طوسى » طبع نجف ، ج 2 ، ص 172 و ص 173 .
( 2 ) - « غاية المرام » قسمت أوّل ، ص 298 و ص 299 ، حديث بيست و هفتم .
( 3 ) - « غاية المرام » همين موضع ، ص 297 و ص 298 ، حديث بيست و ششم .
( 4 ) - « ينابيع المودّة » طبع أوّل اسلامبول ، ص 482 .