و خونش حلال بود در اين صورت حرمت خونش باطل مىشود . ( و در روايتى است كه خونش هدر مىرود ) . و اگر مظلومانه كشته شده بود و خونش احترام داشت من از قاتل پدرشان فديه مىگيرم و حكم به جزا مىنمايم ، و آنها اگر بخواهند قاتل را مىكشند و اگر بخواهند عفو مىكنند و اگر بخواهند ديهء مالى مىستانند .
و اين جماعت كشندگان عثمان در لشكر من هستند و إقرار و اعتراف به كشتن عثمان را دارند و به حكمى كه من براى آنها صادر كنم راضى هستند . بنابراين فرزندان عثمان با معاويه - اگر معاويه ولىّ آنها و يا وكيل آنهاست - بايد به نزد من بيايند و إقامهء دعوا بر عليه قاتلان عثمان كنند و آنها را به محاكمه بكشانند تا من به كتاب خدا و سنّت پيغمبرش صلّى اللّه عليه و آله در ميان آنها حكم كنم .
و اگر معاويه بدون گناه و خطائى كه از قاتلان عثمان سر زده باشد ايشان را به گناه متّهم مىكند و دنبال علّتهاى واهى و أباطيل مىگردد پس به هر گناهى كه مىخواهد آنها را متّهم كند ، بكند كه به زودى خداوند قواى خود را بر عليه او به كار مىبندد .
أبو درداء و أبو هريره گفتند : سوگند به خدا كه إنصاف را تمام كردى بلكه از إنصاف هم پيشتر رفتى و علّت و إشكال مطلب را بر طرف كردى و حجّت او را شكستى و چنان دليل و برهان قوى و روشن و صادقى إقامه كردى كه بر آن هيچگونه إشكال و ايرادى نيست ! أبو هريره و أبو درداء از نزد على عليه السّلام خارج شدند . سليم مىگويد : در اين حال قريب به بيست هزار نفر مرد زرهپوش كه با كلاههاى خود سر و صورتشان مجهّز بود در مقابل آنها آمدند و گفتند : ما كشندگان عثمان مىباشيم ، به كشتن او إقرار و اعتراف داريم و به حكم على عليه السّلام راضى هستيم چه بر له ما و چه بر عليه ما ، پس لازم است أولياء و صاحبان خون عثمان بيايند و ما را براى گرفتن خون پدرشان به نزد على عليه السّلام به جهت تحكيم و قضاء او بخوانند . و اگر على عليه السّلام حكم به قصاص و يا ديه را بكند ، ما در برابر حكم او شكيبا و تسليم هستيم .
أبو درداء و أبو هريره گفتند : شما نيز حقّا سخن منصفانهاى گفتيد ، و براى على جائز نيست كه شما را به معاويه بسپارد و يا شما را بكشد تا اينكه أولياء
امام شناسى (فارسى) — صفحة 77
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٧٧