تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
حجّت مرا قوىتر و حقّ مرا استوارتر مىكند . و فرضا اگر عثمان در زمان خلافت أبو بكر و عمر كشته مىشد ، مگر معاويه چنين حقّى را داشت كه براى خونخواهى او با آنها بجنگد و بر آنها خروج كند ؟ ! أبو هريره و أبو درداء گفتند : نه چنين حقّى را نداشت . علىّ عليه السّلام گفت : همينطور است نسبت امر با من . و اگر معاويه بگويد : آرى چنين حقّى داشتم ، شما به او بگوئيد : پس در اين صورت براى هر كسى كه به او مظلمه‌اى رسيده باشد و يا از او كشته شده‌اى بجاى ماند چنين حقّى بايد بوده باشد كه : اجتماع مسلمين را در هم شكند و جماعت آنها را پراكنده كند و قيام نموده و مردم را به إمارت و حكومت خويش بخواند . و از طرف ديگر حقّ خونخواهى با أولاد عثمان است و آنها حضور دارند و از معاويه نزديكتر و سزاوارتر هستند كه خون پدر خود را طلب كنند . سليم مىگويد : أبو درداء و أبو هريره ساكت شدند و گفتند : حقّا سخن منصفانه‌اى راندى ! و از در انصاف درآمدى ! علىّ عليه السّلام گفت : اگر معاويه بر گفتار خود استوار باشد و در مسئلتى كه با من در ميان گذاشته صادق باشد ، سوگند به جان خودم كه او نيز انصاف خواهد داد و مرا ذىحقّ خواهد شمرد . آخر ، اينك اين جماعت ، پسران عثمان هستند كه همه عاقل و بالغ‌اند و طفل و صغير نيستند و بنده و عبد نيستند كه نياز به ولىّ داشته باشند ، همگى بيايند تا بين ايشان و بين كشندگان پدرشان محاكمه شود . آنگاه اگر در بيان دعواى خود و از إقامهء مدّعاى خود فرو ماندند و نتوانستند إقامهء دليل كنند ، گواهى دهند كه معاويه وكيل آنها و ولىّ آنها و مدافع حقوق آنها از مخالفان و دشمنان آنهاست . و در اين صورت آنها با وكيلشان و وليّشان و با گروه مدّعى عليهم كه كشندگان پدرشان هستند بايد در مقابل من بنشينند همانند نشستن كسانى كه براى إقامهء دعوا و أخذ حقّ خود در برابر إمام و والى مىنشينند و به حكم او إقرار و اعتراف نموده و قضاوت و حكم او را نافذ مىدانند . و در آن‌وقت من در حجّت و دليلى كه مىآورند و در حجّت و دليلى كه مخالفان و خصمانشان نيز بياورند نظر مىكنم ، اگر پدرشان ظالمانه كشته شده بود