أحنف آمد و به او خبر داد كه اينك در اينجا زبير است كه دارد از اين سرزمين عبور مىكند . أحنف گفت : من با زبير چه كارى بايد بكنم ؟ او ميان دو گروه بزرگ از مردم را جمع كرده كه با يكديگر جنگ كنند و برخى برخى را بكشند ، و اينك خودش بطور سلامت به منزل خود باز مىگردد .
چند نفر از بنو تميم خود را به زبير رساندند و از ميان آنها عمرو بن جرموز سبقت كرده و خود را به زبير رسانيد ، درحالىكه زبير پياده شده بود و آمادهء نماز بود ( و به او گفت : آيا تو إمام من مىشوى يا من إمام تو شوم ؟ ) و زبير إمام او براى نماز شد . عمرو بن جرموز در حال نماز زبير را كشت در سن هفتاد و پنج سالگى . و بعضى گفتهاند : أحنف بن قيس بواسطهء أفرادى كه از قوم خود گسيل داشت زبير را كشته است و در حقيقت او قاتل زبير است .
عمرو بن جرموز شمشير و انگشترى و سر زبير را نزد أمير المؤمنين عليه السّلام آورد ، و بعضى گفتهاند : سر را نياورده است . حضرت فرمود : سيف طالما حلا الكرب عن ( وجه ) رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله لكنّه الحين و مصارع السّوء ، و قاتل ابن صفيّة فى النّار . « 1 » « چون چشم حضرت به شمشير زبير افتاد فرمود : اين شمشيرى است كه چه بسيار در مدّتهاى دراز ، غصّه و أندوه را از ( چهرهء ) رسول خدا زدوده است و بر طرف نموده است ، و ليكن محنت و هلاكت به رو در افتادن و زمين خوردن در لغزشگاههاى ناپسند ، كار زبير را بدينجا كشانيد ، و كشندهء پسر صفيّه ( زبير ) در آتش است » .
براى آنكه زبير را غيلة و غفلة كشت ، و در اسلام فتك نيامده است و كشتن به طور غفلت كه در امروز آن را ترور نامند جائز نيست . و علاوه در كشتن زبير خودسرى نموده و بدون دستور إمام او را كشته است . زبير اينك دست از جنگ برداشته و به راه ديگر مىرفت ، به چه مجوّز شرعى بدون إجازهء إمام او را كشت ؟
و امّا سرگذشت طلحه اينطور شد كه : او با جماعتى از أصحابش مشغول جنگ
هامش
( 1 ) - « مروج الذّهب » ج 2 ، ص 372 و ص 373 .