[ احتجاج أمير المؤمنين عليه السّلام به حديث غدير در رحبهء كوفه ]
ابن ابى الحديد از عثمان بن سعيد ، از شريك بن عبد اللّه روايت كرده است كه : چون به على عليه السّلام گفتند : مردم آن حضرت را در اين سخنش كه رسول خدا او را بر غير او مقدّم داشته است ، متّهم كرده و در تفضيلش بر ساير مردم گفتگو دارند ، حضرت فرمود : انشد الله من بقى ممّن لقى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و سمع مقاله فى يوم غدير خمّ إلّا قام فشهد بما سمع ! فقام ستّة ممّن عن يمينه من أصحاب رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و ستّة ممّن على شماله من الصّحابة أيضا فشهدوا أنّهم سمعوا رسول الله صلّى اللّه عليه و آله يقول ذلك اليوم و هو رافع بيدى علىّ عليه السّلام : من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه . اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله و أحبّ من أحبّه و أبغض من أبغضه . « 1 » « من با قسم به خداوند از شما مىپرسم ، از آن كسانى كه باقى ماندهاند از آن افرادى كه رسول خدا را ديده و گفتار او را در روز غدير خمّ شنيدهاند ، كه برخيزند و به آنچه شنيدهاند شهادت دهند ! در اين حال شش نفر از أصحاب رسول خدا كه در طرف راست أمير المؤمنين عليه السّلام و شش نفر از أصحاب رسول خدا كه در طرف چپ آن حضرت بودند برخاستند و شهادت دادند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله درحالىكه دو دست على را گرفته بود و بالا برده بود ، گفت : هر كس كه من مولى و صاحب اختيار او هستم ، على اين على مولى و صاحب اختيار اوست . بار پروردگارا ، تو ولايت آن را داشته باش كه او ولايت على را دارد ، و دشمن بدار آنكه على را دشمن دارد ، و يارى كن آنكه على را يارى كند ، و مخذول و منكوب فرما آنكه على را مخذول كند ، و دوست بدار آنكه على را دوست دارد ، و مبغوض دار آنكه على را مبغوض دارد . » و « سيرهء حلبيّه » پس از بيان خطبهء رسول الله در غدير خمّ ، و إعلان به رحلت خويش و شهادت بر توحيد و معاد آورده است كه : ثمّ حضّ على التّمسّك بكتاب الله و وصّى بأهل بيته . أى فقال : إنّى تارك فيكم الثّقلين : كتاب الله و عترتى
هامش
( 1 ) - « شرح نهج البلاغة » طبع دار إحياء التراث العربى ، ج 1 ، ص 209 ، و طبع دار إحياء الكتب العربيّة ، ج 2 ، ص 288 و ص 289 .