على عليه السّلام گفت : من با سوگند به خدا از شما مىپرسم : آيا مىدانيد كه : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به خطبه برخاست و بعد از آن خطبهاى نخواند و آخرين خطبهء او بود ، و گفت : يا أيّها النّاس ! إنّى تارك فيكم الثّقلين : كتاب الله و عترتى أهل بيتى ، فتمسّكوا بهما لن تضلّوا ، فإنّ اللّطيف ( الخبير ) أخبرنى و عهد إلىّ أنّهما لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض .
و عمر بن خطّاب به مشابه مرد غضبناكى برخاست و گفت : آيا مراد از عترت ، تمام أهل بيت تو هستند ؟ ! پيامبر فرمود : نه ، و ليكن أوصياى من از أهل بيت من هستند : أوّل ايشان برادرم و وزيرم و وارثم و خليفه و جانشينم در امّتم و ولىّ و صاحب اختيار هر مؤمن بعد از من ، مىباشد .
على أوّل ايشان است ، و پس از او پسرم حسن ، و پس از او پسرم حسين ، و سپس نه فرزند از فرزندم حسين ، يكى پس از ديگرى مىآيند و آنها در حوض كوثر بر من وارد مىشوند . ايشانند شهداى خدا در زمين خدا و حجّت خدا بر خلق خدا و خزانهداران علم خدا و معدنهاى حكمت خدا ، كسى كه از آنها پيروى كند از خدا پيروى كرده است ، و كسى كه مخالفت آنها را بنمايد مخالفت خدا را نموده است ؟ ! همه گفتند : شهادت مىدهيم كه رسول خدا چنين گفت .
و سؤالها و مناشدههاى على همينطور به طول مىانجاميد ، و از هيچ موضعى دربارهء خود از مناقب و فضايل دريغ نكرد مگر آنكه به آنها احتجاج و منا شده نمود و تا آخرين منقبت خود را بيان كرد و آنچه را كه رسول خدا دربارهء او بسيار مىفرمود . و آن جمعيّت در هر يك از آنها على را تصديق مىكردند و شهادت به حقّانيّت او مىدادند . « 1 »
هامش
( 1 ) - « فرائد السمطين » ج 1 ، باب 58 از سمط أوّل ، ص 312 تا ص 318 . و « كتاب سليم » ص 111 تا ص 124 با تغيير بعض از ألفاظ و اضافهء برخى از موادّ . و « الغدير » ج 1 ، ص 163 تا ص 166 . و در « غاية المرام » قسمت اوّل ، در زمرهء أحاديث منزلت : أنت منّى بمنزلة هارون من موسى إلّا أنّه لا نبىّ بعدى ، ص 136 و ص 137 ، حديث چهل و يكم از سليم بن قيس هلالى روايت كرده است . و نيز در « غاية المرام » ص 137 و ص 138 ، در حديث چهل و دوّم ، دنبالهء منا شده حضرت را بعد از كلام طلحه مفصلا ذكر مىكند .