تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
سيّد در « اقبال آورده » است از محمّد بن على طرازىّ در كتاب خود با إسنادش به عبد الله بن جعفر حميرى كه او گفت : روايت كرد براى ما هارون بن مسلم ، از ابو الحسن ليثى از أبو عبد الله جعفر بن محمد عليهما السّلام كه به حضّار خود ، از مواليان و شيعيان خود گفت : آيا مىشناسيد روزى را كه خداوند إسلام را به آن مشيّد نمود ، و علائم و آيات دين را بدان ظاهر كرد ، و آن روز را عيد براى ما و موالى و شيعهء ما قرار داد ؟ ! گفتند : خدا و رسول او و فرزند رسول او داناترند . آيا روز فطر است آن روز ، اى آقاى ما ؟ ! گفت : نه . گفتند : آيا روز عيد قربان است ؟ ! حضرت گفت : نه ! آن دو روز ، بزرگ و شريف هستند ، و ليكن روز امنآء دين از آن دو روز أشرف است ، و آن روز هجدهم ذوالحجّه است . رسول خدا چون از حجّة الوداع فارغ شد ، و به غدير خمّ رسيد ، خداوند عزّ و جلّ جبرائيل را أمر نمود ، تا در آستان قرب ظهر بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله در آن روز فرود آيد ، و او را أمر كند تا قيام به ولايت أمير المؤمنين عليه السّلام بنمايد ، و او را به عنوان رئيس و سيّد قوم براى مردم پس از خود منصوب كند ، و او را بعد از خود خليفه و جانشين خود قرار دهد . جبرائيل به نزد پيامبر آمد ، و به او گفت : يا حبيبى ! خداوند تو را سلام مىرساند ، و مىگويد : امروز بايد قيام كنى به ولايت على عليه السّلام ، براى آنكه پس از خودت براى امّت سيّد و رئيس باشد ، تا مردم به عنوان شاخص در امور خود به او رجوع كنند ، و به منزلهء خود تو ، نسبت به امّت بوده باشد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گفت : يا حبيبى جبرئيل ! من مىترسم از دگرگونى اصحاب خودم ، كه به او ظلم و ستم كنند ، و او را به مهلكه و شدّت بيفكنند ، و آنچه را كه از بغض و كينه و حسد ، از او در دل پنهان دارند ظاهر سازند ! جبرائيل عروج كرد ، و درنگى نكرد كه به أمر خدا هبوط نمود ، و گفت : يا أيّها الرّسول بلّغ ما انزل إليك من ربّك و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته و الله يعصمك من النّاس ! پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله از روى وحشت و ترس و دهشت ( ذعرا مرعوبا خائفا ) برخاست