خلافت علىّ عليه السّلام كردهاند ، كه قائم مقام جميع فضائل نبوّت است ، و اين مقام و درجهاى است كه توصيف من نمىتواند به حقيقت آن برسد . و خداوند جلّ جلاله گفته است :
يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ .
« 1 » « إى پيامبر دربارهء على آنچه را كه از جانب پروردگارت به تو نازل شده است ، إبلاغ كن و اگر إبلاغ نكنى ، أصلا رسالت خود را نرسانيدهاى ! و خداوند تو را از مردم حفظ مىكند » . و ما در كتاب « طرائف » و در همين كتاب « إقبال » از مخالفين ، رواياتى نقل كردهايم كه مراد از اين آيه ، تبليغ ولايت على عليه السّلام است ، در روز غدير ، بدون شكّ .
و جهت ديگر آنكه : عنايات خداوند جلّ جلاله به مولانا علىّ عليه السّلام به واسطهء مكرّر شدن آيات و معجزات و كرامات به پايهاى رسيد كه خلق عظيمى كه تا به حال هم باقى هستند ، دربارهء او اعتقاد نمودند همان را كه بعضى از مسيحيان دربارهء عيسى عليه السّلام معتقد بودند ، به اينكه او خداوند ربّ العالمين است ، و واجب است كه عبادتها را براى او انجام داد .
و جهت ديگر آنكه : مولانا علىّ عليه السّلام عذاب كرده است كسانى را كه دربارهء او مدّعى خدائى و الوهيّت بودهاند ، همانطور كه صاحب نبوّت ربّانيّه او را أمر به چنين عذابى نموده است ، و ليكن معذلك اين تعذيب چيزى از اعتقاد آنها نكاسته است ، بلكه آنها ملتزم شدهاند كه او ربّ العالمين است .
و هيچ گاه نديدهايم كه معبودى عذاب كند عبادت كنندگان خود را به چنين عذابى ، در حالى كه آن عبادت كنندگان از روى جدّ و اجتهاد ، مقيم بر عبادت او بودهاند . و اين دليل است بر اينكه ظهور فضل على عليه السّلام ، عقلها و بصيرتها را پاره كرده است ، تا به سر حدّى كه بدين پايهء روشن رسيده است .
و ما قدرت نداريم كه شرح فضائل مولانا على عليه السّلام را تفصيلا بدهيم . و در كتاب « طرائف » شمّهاى كه دلالت بر مقام ارزشمند و بزرگ او مىنمود ، بيان
هامش
( 1 ) - آيه 67 ، از سورهء 5 : مائده .