تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
گرش بينى و دست از ترنج بشناسى * روا بود كه ملامت كنى زليخا را
يوسف كه خارج شد زليخا زنان مصرى را گفت : اين چه وضعى است ؟ اين چه كيفيتى است ؟ ! چرا لباسهاى سپيد خود را خونين كرده‌ايد ؟ چرا دستهايتان را بريده‌ايد ؟ زنان نگاهى به دست‌ها و به دامن‌هاى خود نمودند ، و يكباره گفتند : حاش للّه ما هذا إلّا ملك كريم : « 1 » سبحان الله اين جوان نيست مگر فرشته‌اى بلندپايه ! زليخا گفت : فذلكنّ الّذى لمتنّنى فيه . « 1 » اين همان جوان زر خريد و بندهء ماست ، كه شما مرا دربارهء او به ملامت و سرزنش كشيده بوديد ! پيامبر هم على را به روى دست بلند كرد ، تا همهء مردم ببينند ، و بدانند كه آن جوانى كه از او بدگوئى مىكردند ، و بغض و كنيه و أحقاد بدريّه و حنينيّه و شرف و منزلت عظيم او ، از جهت شجاعت و علم و عرفان و ايثار ، و حالات روحى ، و جذبات سبحانى و غيرها به آنها إجازه نمىداد ، در مقابل او خاضع باشند و ابّهت و جلالت او را گردن نهند ، و حسدهاى ديرين ، مانع مىشد كه بند طوع او را بر گردن نهند ، اينك بر روى دستهاى پيامبر خاتم الأنبيآء و المرسلين سيّد ولد آدم ، شفيع پيغمبران سلف و شاهد آنها در پيشگاه موقف الهى ، ارائه مىشود ، كه اسلام و ايمان در او منطوى است ، و عملى مقبول نيست مگر به پيروى از او ، و از منهاج او و سنّت او . اوست قسيم بهشت و دوزخ . اوست ميزان عدل و نصفت . اوست مخزن أسرار و گنجينهء معرفت . اوست از هر مؤمنى به او أولاتر و نزديكتر . اوست حامل قرآن . اوست فرقان بين حقّ و باطل . اوست مأمور به جنگ بر تأويل كتاب خدا ، همچنان كه پيامبر مأمور بود به جنگ بر تنزيل آن . اوست لوادار دفع و قلع و قمع ناكثين و قاسطين و مارقين . اوست شهيد در محراب عبادت در بيت خدا همانطور كه ميلادش در كعبه و بيت خدا بود . عيد غدير نمايشگر اين تجلّيات ، و بروز و إبراز و ظهور و إظهار اين واقعيّات است .
هامش
( 1 ) - قدرى از آيه 31 و 32 ، از سورهء 12 : يوسف .