تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
مَلائِكَةً فَإِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ
-
فَأَمَّا عادٌ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ قالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُونَ
-
فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً صَرْصَراً فِي أَيَّامٍ نَحِساتٍ لِنُذِيقَهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَخْزى وَ هُمْ لا يُنْصَرُونَ
-
وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى عَلَى الْهُدى فَأَخَذَتْهُمْ صاعِقَةُ الْعَذابِ الْهُونِ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ
-
وَ نَجَّيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ .
« 1 » « پس اگر كافران از اين آيات إعراض كردند ، به آنها بگو : من شما را از صاعقه‌اى همانند صاعقهء قوم عاد و ثمود بيم دادم و بر حذر داشتم - كه پيامبرانشان از هر جانب به سوى آنها آمدند و گفتند : غير از الله براى خود معبودى نگيريد . آنها گفتند : پروردگار ما اگر مىخواست ، رسولانى از فرشتگان نازل مىكرد ، بنابراين ما راجع به آنچه شما آورده‌ايد ، كافر هستيم - امّا قوم عاد در زمين از روى باطل و بنا حقّ بزرگ منشى كردند ، و گفتند : نيروى كدام كس از نيروى ما افزون است ؟ آيا نديدند : خداوندى را كه آنها را آفريده است ، نيرويش افزون است ، و مع‌ذلك آيات ما را إنكار مىكردند - فعلىهذا ما تندبادى را در روزهاى شوم بر سر آنها فرستاديم ، تا به آنها بچشانيم عذاب ذلّت‌بار را در اين زندگى دنيا ، و البتّه عذاب آخرت ، ذلّت بارتر است ، و ايشان مورد يارى و نصرتى قرار نمىگيرند . و أمّا قوم ثمود را ما دعوت به هدايت كرديم ، ليكن ايشان كورى و جهالت را بر هدايت ترجيح دادند و اختيار كردند . و بنابراين صاعقهء عذاب خوار و پست كننده ، در نتيجهء اعمالى كه انجام مىدادند ، آنها را در برگرفت . و كسانى كه ايمان آورده بودند ، و اين‌طور بودند كه تقواى الهى پيشه ساخته بودند ما آنها را نجات بخشيديم » . در اين آيات مىبينيم كه : به همان وجهى كه خداوند امّت‌هاى پيامبران سلف را عذاب كرده است به امّت پيامبر آخر الزّمان نيز هشدار عذاب داده است ، به طورى كه پيامبرش را از امّ القرى بيرون ببرد ، و همهء آنها را طعمهء
هامش
( 1 ) - آيات 13 تا 18 از سورهء 41 : فصّلت .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 167 | السيد محمد حسين الطهراني