تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
گفتم : آرى ! گفت : پس بنابراين على برادر پدر و مادرى رسول خدا بوده است ؟ ! گفتم : نه ! گفت : مگر هارون پيغمبر نبوده است و على غير پيغمبر نبوده است ؟ ! گفتم : آرى ! گفت : اين دو حالت هيچكدام در على نبوده‌اند ، و ليكن هر دوى آنها در هارون بوده‌اند . پس معنى و مفهوم اين گفتار پيامبر : أنت منّى بمنزلة هارون من موسى ( نسبت تو با من مثل نسبت هارون است با موسى ) چيست ؟ ! گفتم : چون پيغمبر على را بجاى خود در مدينه گذاشت ، و منافقين گفتند : چون بردن على بر رسول خدا سنگينى داشته است ، فلهذا پيغمبر خواست با اين جمله ، دل او را شاد و نفس او را مسرور كند . مأمون گفت : فعلىهذا مىخواسته است دل على را شاد كند با گفتارى كه معنى و مفهوم ندارد . إسحق مىگويد : من در پاسخ مأمون قدرى توقّف كردم . مأمون گفت : اى إسحق اين آيه معنائى دارد كه در كتاب خدا روشن است . گفتم : آن معنى چيست اى أمير مؤمنان ؟ ! گفت : گفتار خداوند عزّ و جلّ است كه از موسى به برادرش هارون حكايت مىكند :
اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ .
« 1 » « تو اى هارون ، خليفه و جانشين من باش در ميان قوم من و إصلاح كن ، و از راه مفسدان پيروى مكن . » من گفتم : اى أمير مؤمنان : موسى هارون را در ميان قومش به جانشينى گذارد ، و خودش زنده بود ، و براى ملاقات پروردگارش رهسپار شد ، و ليكن رسول خدا على را به جانشينى خود گذارد ، در وقتى كه براى جنگ مىرفت . ( يعنى اين جانشينى مثل آن جانشينى نيست كه استخلاف بر همهء امت باشد ) . مأمون گفت : أبدا ، اين‌طور نيست كه تو مىگوئى ! به من بگو : وقتى كه موسى
هامش
( 1 ) - آيه 142 ، از سورهء 7 : أعراف .