تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
على گفت : من چه مىدانم محمّد كجاست ؟ ! مشركان گفتند : ما در اين قضيّه هيچ نمىبينيم مگر آنچه از أوّل شب تا به حال ، تو با خوابيدن خود ، ما را گول زده‌اى و به خطا رهبرى كرده‌اى ! و على پيوسته و دائما در آن خطرات و آفات و عاهاتى كه در شرف هجوم به پيغمبر بود ، أفضل افرادى بود كه براى دفع آن قيام مىنمود ، و پيوسته اين حالت دفاعى در على زياد مىشد ، و كم نمىشد ، تا آنكه خداوند روح پيامبرش را به سوى خود قبض نمود . اى إسحق ! آيا حديث ولايت ( حديث غدير ) را روايت مىكنى ؟ ! گفتم : آرى ! اى أمير مؤمنان . گفت : براى من روايت كن ، و من روايت كردم . گفت : اى إسحق ! آيا به من خبر نمىدهى كه اين حديث بر أبو بكر و عمر تعهّدى را نسبت به ولايت على ايجاب كرد كه قبل از اين حديث ، آن تعهّد لازم و گردن‌گير نبود ؟ ! من گفتم : مردم مىگويند اين حديث به سبب زيد بن حارثة بيان شد ، كه بين او و بين على گفتگوئى ردّ و بدل شد ، و زيد بن حارثه ولاء على را إنكار كرد ، و به پى آمد اين قضيّه ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : من كنت مولاه فعلىّ مولاه . اللّهمّ وال من والاه ، و عاد من عاداه . ( هر كس كه من دوست او هستم ، على هم دوست اوست ، خدايا دوست بدار كسى را كه او را دوست دارد ، و دشمن بدار كسى را كه او را دشمن دارد ) . مأمون گفت : پيغمبر اين بيان را در كجا كرد ؟ آيا بعد از بازگشتش از حجّة الوداع نبود ؟ ! گفتم : آرى ! مأمون گفت : زيد بن حارثه قبل از اين زمان كشته شده بود : قبل از غدير . چگونه نفس تو راضى مىشود كه چنين حكمى كند ؟ تو به من بگو : اگر فرضا پسرى داشته باشى كه از سنّ او فقط پانزده سال بگذرد ، و بگويد : أيّها النّاس همهء شما بدانيد كه : مولاى مولا ابن عمّى ( دوست من دوست پسر عموى من است ) آيا تو اين إخبار واضحى را كه پسرت داده است : إخبارى كه مردم همه مىدانند و كسى منكر آن نيست ، بر پسرت إنكار نمىكنى ؟