تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
و ناپسند نمىدانى ؟ ! گفتم : آرى ! بار پروردگارا ! مأمون گفت : اى إسحق تو پسرت را پاك و منزّه مىدانى از آنچه رسول خدا را پاك و منزّه نمىدانى ، و به رسول خدا نسبت مىدهى چيزى را كه حاضر نيستى به پسرت نسبت بدهى ! « ويحكم لا تجعلوا فقهاءكم أربابكم » ( واى بر شما ! فقهاى خود را اربابان و مربّيان خود قرار ندهيد ) ! خداوند مىفرمايد :
اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ .
« 1 » « عامّهء مردم يهود و نصارى ، علماء و پارسايان خود را اربابان خود اتخاذ كردند ، و خدا را به شمار نياوردند . » اين عامّهء مردم براى آنها نماز نمىخواندند ، و روزه هم نمىگرفتند ، و نمىپنداشتند كه حقيقة آن علماء و رهبانان خداوندان ايشانند ، و ليكن آنان أمر كردند و اينان إطاعت أمر آنها را نمودند .

[ احتجاج مأمون به حديث منزله براى خلافت أمير المؤمنين عليه السّلام ]

اى إسحق ! آيا حديث أنت منّى بمنزلة هارون من موسى را روايت مىكنى ؟ ! گفتم : آرى اى أمير مؤمنان ! من آن را شنيده‌ام ، و شنيدم كسى را كه آن را صحيح مىشمرد ، و كسى كه آن را ردّ مىكرد ! مأمون گفت : كدام يك از آن دو در نزد تو بيشتر مورد وثوق هستند ؟ ! آن كسى كه حديث را از او شنيدى ، و آن را صحيح مىدانست ، و يا آن كسى كه آن را إنكار مىكرد ؟ ! گفتم : آن كسى كه صحيح مىدانست . مأمون گفت : آيا اين أمر ممكن است كه رسول خدا در اين گفتارش ، شوخى و مزاح كرده باشد ؟ گفتم : أعوذ بالله ، گفت : گفتارى بدون معنى را گفته باشد كه بر آن ايستادگى نداشته باشد ؟ گفتم : أعوذ بالله ! گفت : آيا مىدانى كه هارون برادر پدر و مادرى موسى بود ؟ !
هامش
( 1 ) - آيه 31 ، از سورهء 9 : توبه .