و علّامه مجلسى - رضوان اللّه عليه - اين داستان انكار دوازده نفر را بدين طريق از سه كتاب « خصال » و « احتجاج » و « كشف اليقين » مفصّلا نقل كرده است ، آنگاه به شرح و تفسير آن پرداخته است . « 1 »
و مرحوم آيةاللّه شيخ عبداللّه مامَقانى در « تنقيح المقال » ، فصلى را به عنوان دوازده نفرى كه بر غصب خلافت أبو بكر ، بر او ايراد و إنكار كردهاند ، ذكر كرده است ؛ و روايت « خصال » را در آن از « بحار الأنوار » مجلسى آورده ؛ و پس از آن به روايت « احتجاج » نيز اشاره كرده است . « 2 »
از روز اول خلافت ابوبكر حزب على او را غاصب خواندند
بارى مخالفت أصحاب خاصّ رسول خدا و شيعيان أمير المؤمنين عليهما السّلام ، با خلافت أبو بكر و عُمَر و عُثْمان ، أظْهَرُ مِنَ الشَّمْس است ، و در تاريخ و كتب سِيَر جاى ترديد نيست . شيعيان از أوَّل أمر ، خلافت خلفاى انتخابى را غصب مىدانستند ، و آنان را خلفاى غاصب مىخواندند .
عَبْد اللّه عنان مُحامى گويد : وَ كَانَ لِعَلىٍّ حِزبُ يُنادِى بِخِلَافَتِهِ عُقْبِ النَّبِىِّ مُبَاشَرَة ، وَ يَرَى أنَّهُ هُوَ وَ بنُوهُ أحَقُّ النَّاسِ بِهَا .
« و براى علىّبنأبىطالب حِزْبى بوده است كه آنها نداى خلافت بلافصل او را بعد از پيامبر سر مىدادهاند ، و چنين مىدانستند كه او و پسرانش از همه مردم به خلافت سزاوارتر مىباشند » . و مطلب را إدامه مىدهد تا آنكه مىگويد :
وَ مِنَ الْخَطآءِ أنْ يُقَالَ : إنَّ الشِّيعَة إنّمَا ظَهَرُوا لِأوَّلِ مَرَة عِنْدَ انْشِقَاقِ الْخَوَارِجِ ، وَ إنَّهُمْ سَمُّوا كَذَلِكَ لِبَقَآئِهِمْ إلَى جَانِبِ عَلِىٍّ . فَشِيعة عَلِىٍّ ظَهَروا مُنْذُوفَاة النَّبِىِّ كَمَا قَدَّمْنَا . « 3 »
« و خطاست كه گفته شود : شيعه در أوَّلين وَهْله ، در وقت جدا شدن خوارج از لشگر على پيدا شد ، و آنها را به جهت بقاء آنها در جانب على عليه السّلام شيعه خوانده باشند . و عليهذا همانطور كه سابقاً متذكّر شديم : شيعيان على از هنگام وفات پيغمبر ظهور كردند »
هامش
( 1 ) . « بحار الأنوار » ، ج 8 ، ص 38 تا ص 44 .
( 2 ) . « تنقيح المقال » ، ج 1 ، الفائدة الثانية عشرة ، ص 198 تا ص 200 .
( 3 ) . « تاريخ الجمعيّات السِّرية ، و الحركات الهدّامة » ، ص 26 .