اى زُبَيْر مانع من از جانشين نمودن ترا براى خودم نبود مگر آنكه تو در هنگام رضا زود نرم و ملايم مىشوى ! و در وقت غضب بسيار سخت و ناهموار هستى ! و درباره طَلْحَة ، مانع من از جانشين نمودن او را براى خودم نبود مگر نخوت و تكبّر او ؛ و اگر او إمارت مسلمين را در دست گيرد انگشترى خود را در انگشت زنش مىگذارد . و اى عثمان ، مانع من از جانشين نمودن ترا براى خودم نبود مگر عصبيّت تو و محبّت تو نسبت به أقوامَت و نسبت به أهْلَت ! و اى على ! مانع من از جانشين نمودن ترا براى خودم نبود مگر حريص نمودن تو براى امامت و امارت ؛ و حقاً تو از همه اينها سزاوارتر و لايق ترى ، كه در صورت حائز شدن امارت ، امَّت إسلام را بر صراط مستقيم ، و بر حقّ مُبين و آشكارا رهبرى نمائى ، و بر اين نهج قيام نمائى » !
ما در اينجا در اين سخنان عُمَر مىبينيم كه براى هر يك از اين شش نفر غير از علىّ بن أبى طالب ، صفاتِ مذموم و ناپسندى را شمرده است ، كه حقّاً شخص أمير و رئيس بايد از آنها مُبَّرى باشد ؛ ولى نسبت به أمير المؤمنين ( ع ) با اعتراف و إقرار او به أحقّيّت و أولويّت و أجدريّت در هدايت مردم به راه راست و روشن ، و به حقِّ آشكارا و غير مختفى ، در عين حال حريص بودن او را بر امامت مانع از اين منصب مىداند . و ليكن آيا اين صفتِ حِرْص بر إمارت ، مذموم است همچنانكه او پنداشته است ، و يا ممدوح است همچنانكه بيان خواهيم كرد ؟ مطلبى است قابل تحقق و بررسى . و براى توضيح اين حقيقت مىگوئيم : حِرْص بررياست و بهطور كلّى رياست طلبى بر دو گونه است :
اوّل : رياست را به عنوانِ موضوع قرار دادن ، و تلاش و كوشش كردن براى رسيدن بدين مقامْ فقط از جنبه حكومت و ترأسُّ برمردم و آقائى و سيادت بر ضعفاء و بندگان خدا ، بطورى كه انسان دوست داشته باشد أوامر و نواهى او جامه عمل بپوشد ، و حرف و گفتار او به كرسى بنشيند ، و يك عدّه عبد و مطيع انسان باشند ، و در اطاعت و پيروى از او ، انسان مسرور و شاد گردد ، و از مناظره و مشاهده جمعى كثير كه به دو گرويدهاند در خود احساس غرور و افتخار كند و بدان مُتّكى گردد ، و از دست دادن اين رياست را مايه ضعف و سُستى و كمبودى تلقّى كند .
اين نوع رياست و طلب آن ، ناشى از حسّ استكبار و شخصيّت طلبى است كه موجب حجاب بين بنده و خدا ، و باعث طلوع قوه فرعونيّت و تغافل از مبدأ
امام شناسى (فارسى) — صفحة 117
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١١٧